من #علیرضا اممهم تر از هر چيزی توی #دنبالر واسه من #خوشحال شدن شماسمثلن ديدگاهامو -با این که سخته و حوصله میخاد- بلند و رنگی و خوشکل مي نويسم تا در حد توانم کاری کرده باشم که #شما خوشحال شينیا با #خطابای -در حدّ توانم- #زیبا سعی می کنم این کارو بکنمیا اگه قرار باشه تولّد کسيو تبريک بگم حتمنِ حتمن تا جايی که بتونم سنگ تموم می ذارم-می تونین تبریک تولّدامو ببینید یا از اونایی که بهشون تبریک گفتم بپرسید-یا بیشتر وقتا هر کاربر جديدی رو که ببينم #لايک و #دنبالش می کنمحتّا تقریبن همیشه اگه کسی فقط منو #دنبال هم بکنه، موقع تاييد هم #لايکش مي کنم و هم #دنبالاونايی که منو می شناسن می دونن؛ با کسی بحث نمی کنم و سعی می کنم حتّا اصطکاکی با کسی نداشته باشمو این که هرگز شکلک نامتعارفی واسه دخترا نمی ذارم...
دختر ناز مامان ، رویای مامان ، امروز که برات می نویسم ، تو نیستی ، اصلا نمی دانم کی به دنیا ، کی کنار من ، می آیی ، که من مادر شوم ، ذوق شوم ، شوق شوم و البته نگران ، بی تاب و جانِ تو که تو جان منی
تارای من مادرت این روزها تنهاست ، آرام هست اما بی تاب هم هست ، مدام منتظر است ، مدام رویا می بافد و شبها برای تو لالایی می خواند.
تارای من ، به دنیا که آمدی بعدها که بزرگتر شدی ، درکت از احساس که کامل شد ، می فهمی زن بودن خیلی بیشتر از سخت بودن عجیب و پیچیده است
می فهمی زن همیشه منتظر است و پای مادر شدن که وسط باشد چقدر سخت گیر
این روزها هر مردی را میبینم قبل از همسر، پدر بودنش را تصور میکنم
و مدام نگران لحظه هایی هستم که من نیستم و پدرت کنار توست
من هنوزو همچنان نمی دانم پدرت کیست
فقط می دانم او هم دنبال من میگردد
و
تو و خدا حواستان هست
اصلا تارای من
امشب برو پیش خدا روی پایش که نشستی ذوقت را که کرد ، در گوشش بگو خدا مامان و بابای من کی بهم میرسند؟ ، بگو که مادرت انتظار دوست ندارد و صبرش سر آمده و چقدر دلتنگ توست
تارای من زمین جای خوبی نیست اما من قول میدهم مادر خوبی باشم
@صـادبچه ها این آخرین سکانس آواتراش خییییییلی خوشکلن... اصن یه وضعی... هر روز من میام اول توی آنلاینا روی خوشکلترین آواتر کلیک می کنم بعد می بینم که بازم خودشه...دمش گرررررم....
تابستون امسال با اون گرمای خفه کنندهاش توی اتوبوس نشسته بودم. یه دختر کوچولوی ۸-۹ ساله هم به خاطر نبود جا دور از مامانش نشسته بود رو صندلی ته اتوبوس. دختر کوچولو روسریاش رو خیلی زیبا بارعایت حجاب همراه چادرعربی سرش کرده بود. خانوم بدحجابی که پیش دختر کوچولو نشسته بود و خودشو بادمیزد باافسوس گفت: «توی این گرما اینا چیه پوشیدی؟ از دست اجبار این مامان باباهای خشک مقدس تو گرمت نمی شه بچه؟». همون موقع اتوبوس به ایستگاه رسید و ایستاد. دختر کوچولو گرهٔ روسریاش رو سفتتر کرد و محکم و با اقتدار گفت: «چرا گرممه… ولی آتیش جهنم از تابستون امسال خیلی خیلی گرم تره…». دختر کوچولو پیاده شد و اون خانم بدحجاب سخت به فکر فرو رفت…
بـشـتـابـیـدبـشـتـابـیـد مـیـتـونـیـد خـطـا رو مـشـخـص کـنـیـد !؟ بسم الله الرحمن الرحیم { قل هو الله أحد، الله الصمد، لم یلد ولم یولد، ولم یکن له کفوآ أحد} بسم الله الرحمن الرحیم { قل هو الله أحد، الله الصمد، لم یلد ولم یولد، ولم یکن له کفوآ أحد} بسم الله الرحمن الرحیم { قل هو الله أحد، الله الصمد، لم یلد ولم یولد، ولم یکن له کفوآ أحد} #دیــــدگاه
#عاشق-غارنشین . . . دیوانه نمی گوید دوست دارم ... دیوانه می رود تمام دوست داشتن را . . .به هر جان کندنی . . . جمع میکند،ازهردری، می زند زیر بغل ، می ریزید پای کسی که ، #قرار-نیست-بفهمد-دوسش-دارد! . . . . پی نوشت : عشق آدمو دیونه میکنه ...