من #علیرضا اممهم تر از هر چيزی توی #دنبالر واسه من #خوشحال شدن شماسمثلن ديدگاهامو -با این که سخته و حوصله میخاد- بلند و رنگی و خوشکل مي نويسم تا در حد توانم کاری کرده باشم که #شما خوشحال شينیا با #خطابای -در حدّ توانم- #زیبا سعی می کنم این کارو بکنمیا اگه قرار باشه تولّد کسيو تبريک بگم حتمنِ حتمن تا جايی که بتونم سنگ تموم می ذارم-می تونین تبریک تولّدامو ببینید یا از اونایی که بهشون تبریک گفتم بپرسید-یا بیشتر وقتا هر کاربر جديدی رو که ببينم #لايک و #دنبالش می کنمحتّا تقریبن همیشه اگه کسی فقط منو #دنبال هم بکنه، موقع تاييد هم #لايکش مي کنم و هم #دنبالاونايی که منو می شناسن می دونن؛ با کسی بحث نمی کنم و سعی می کنم حتّا اصطکاکی با کسی نداشته باشمو این که هرگز شکلک نامتعارفی واسه دخترا نمی ذارم...
@خــانـومـ ســـیــبシالان #سیب یهو دید خطاب داره... بعد ذوق کرد و جلدی پرید زد رو «خطاب به من» ببینه چه خبره!!! بعد یهو دید علیرضای #مهربون بش خطابیده... حالا چرا خطابیده؟؟؟ چون می دونه که وقتی داشبورد آدم خالی باشه چقد بده و اگه پر باشه چه حالی میده و بنابراین می خاسته یه حال اساسی به #سیب بده... به خصوص اگه پیام خصوصی باشه یا خطاب که دیگه نور علی نور... پس در نتیجه الان #سیب:#علیرضا: دوباره #سیب: دوباره #علیرضا:
امروز پنج شنبه نهم خرداد 92... رفتم دانشگاه برای جزوه و احیانن دیدن گلی... در حالیکه انتظارشو نداشتم با یه مانتوی آبی که من تا حالا تنش ندیده بودم دم پنجره های مشرف به پشت دانشکده با دوستاش نشسته بود... تا دیدمش بلا فاصله این شعر با همین ترتیب ابیات اومد تو ذهنم... امروزم میرم میذارم تو گوگل پلاس تا بلکه ببینه...