دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دوست
مرد - متاهل
امتیاز: 156.15

دنبال‌شدگان

(14 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(58 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

دوست
دوست

در روزگارهاي قديم جزيره اي دور افتاده بود که همه احساسات در آن زندگي مي کردند: شادي، غم، دانش عشق و باقي احساسات . روزي به همه آنها اعلام شد که جزيره در حال غرق شدن است. بنابراين هر يک شروع به تعمير قايقهايشان کردند.اما عشق تصميم گرفت که تا لحظه آخر در جزيره بماند. زمانيکه ديگر چيزی از جزيره روي آب نمانده بود عشق تصميم گرفت تا براي نجات خود از ديگران کمک بخواهد. در همين زمان او از ثروت با کشتي با شکوهش در حال گذشتن از آنجا بود کمک خواست.“ثروت، مرا هم با خود مي بري؟”ثروت جواب داد:“نه نمي توانم. مقدار زيادي طلا و نقره در اين قايق هست. من هيچ جايي براي تو ندارم.”عشق تصميم گرفت که از غرور که با قايقي زيبا در حال رد شدن از جزيره بود کمک بخواهد.“غرور لطفاً به من کمک کن.”“نمي توانم عشق. تو خيس شده اي و ممکن است قايقم را خراب کني.”پس عشق از غم که در همان نزديکي بود درخواست کمک کرد.“غم لطفاً مرا با خود ببر.”“آه عشق. آنقدر ناراحتم که دلم ميخواهد تنها باشم.”شادي هم از کنار عشق گذشت اما آنچنان غرق در خوشحالي بود که اصلاً متوجه عشق نشد.ناگهان صدايي شنيد:” بيا اينجا عشق. من تو را با خود مي برم.”صداي

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
دوست
دوست

@┘◄HΘşᙓᓰŇ سلام حسین اقا.میخواستم بگم اگه میتونید برنامه "بازار"را سرچ کنید ونصب نمایید روی گوشیتان .خیلی برنامه های جالب ومجانی داره.مخصوصا بازیها وکتابخانه و....بیشتر نرم افزارهاییکه باید خرید یا سخت نصب میشه.اگه توضیح بیشتری خواستید بگم.

این ارسال را بازنشر کرده است.
دوست
دوست
توسط موبایل

سلام برهمه دوستان. حسین آقا گلم پیدات نیست؟ -}-102-}

این ارسال را بازنشر کرده است.
دوست
دوست

@┘◄HΘşᙓᓰŇ سلام.چرا عکستو عوض کردی؟خیلی زیبا بود .ادمویاد شمال مینداخت.این عکس جدید .عکس خودتونه؟ [فایل]

این ارسال را بازنشر کرده است.
دوست
دوست

سلام دوستان..

دوست
دوست

مثل بچه ی بازیگوشی که توپ کوچکش را از سر شیطنت به خانه ی همسایه می اندازد.به امید آنکه شاید در آن خانه باز شود.گاهی دلم را پرت می کنم آن طرف دیوار. آن طرف حیاط خانه ی خداست. وآن وقت هی در می زنم،در میزنم،و میگویم:”دلم افتاده توی حیاط شما.می شود دلم را پس بدهید…” کسی جوابم را نمی دهد،کسی در را برایم باز نمی کند. اما همیشه،دستی،دلم رامی اندازد آن طرف دیوار.همین. و من این بازی را دوست دارم.همین که دلم پرت می شود …آن طرف دیوار، آنقدر دلم را پرت می کنم تا خسته شوند،تا دیگر دلم را پس ندهند.تا در را باز کنند و بگویند: بیا خودت دلت را بردار و برو. آن وقت من می روم و دیگر بر نمی گردم ......

دوست
دوست

وحرف آخر: تو جاده ای که انتهاش معلوم نیست ، اگه همراهی داشته باشی که تنهات نذاره . . . . . . . بی انتها بودن جاده برات آرزو میشه . . . . خدا نگه دار همگی

دوست
دوست

يه وقتايي که دلت گرفته و بغض داري ، آروم نيستي و دلت براش تنگ شده ؛ حوصله هيچکسو نداري به ياد لحظه اي بيفت که اون همه ي بي قراري هاي تو رو ديد اما چشماشو بست و رفت !!!

دوست
دوست

زين پس تنها ادامه ميدهم، در زير باران. حتي به درخواست چتر هم جواب رد ميدهم. ميخواهم تنهايي ام رابه رخ اين هواي دو نفره بکشم....! باران نبار من نه چتر دارم نه يار...!

این ارسال را بازنشر کرده است.
دوست
دوست

چیزیم نیست ، خرد و خمیرم فقط همین .. کم مانده است بی تو بمیرم ، فقط همین .. از هرچه هست و نیست گذشتم ولی هنوز .. در عمق چشم های تو گیرم ، فقط همین

دوست
دوست

ناگهان صدايي شنيد:” بيا اينجا عشق. من تو را با خود مي برم.”صداي يک بزرگتر بود. عشق آنقدر خوشحال شد که حتي فراموش کرد اسم ناجي خود را بپرسد. هنگاميکه به خشکي رسيدند.ناجي به راه خود رفت.عشق که تازه متوجه شده بود که چقدر به ناجي خود مديون است از ”دانش “که او هم از عشق بزرگتر بود پرسيد: چه کسي به من کمک کرد؟”دانش“ جواب داد: او زمان بود”زمان“؟ اما چرا به من کمک کرد؟”دانش“ لبخندي زد و با دانايي جواب داد که: ”چون تنها زمان بزرگي عشق را درک مي کند. “

این ارسال را بازنشر کرده است.
دوست
دوست

دیــوانه میشـَـوم مـَــن ! نیستـے و مـَــن دیـــوانه میشـَـوم ... نیستـــے و هـَـر روز َم بــے تــو میگــذرد ! هـَر روز َم در حســرت ِ تـــو نیسـتـی و سخــت اســت مانــدَنم ... تـو نیســتے برایـَم ... تویــے که تمــام َم برایــت است و بودنــَت برایــَم زنــدگـے

دوست
دوست

سلام برهمه دوستان

دوست
دوست
توسط پیامک

همیشه عاشق کسی باش که تو رو تو ساده ترین لباس به همه نشون بده و بگه این دنیای منه

دوست
دوست

شب که از راه میرسه غربتم باهاش میاد توی کوچه های شهر باز صدای پاش میاد من غمای کهنه مو بر می دارم که توی میخونه ها جا بذارم می بینم یکی میاد از می خونه زیر لب مستونه آواز می خونه مستی ام درد منو دیگه دوا نمی کنه غم با من زاده شده منو رها نمی کنه منو رها نمیکنه منو رها نمی کنه گرمی مستی میاد توی رگ های تنم می بینم دلم می خواد با یکی حرف بزنم کی میاد به حرفای من گوش بده آخه من غریبه هستم با همه یکی آشنا میاد به چشم من ولی از بخت بدم اونم غمه ولی از بخت بدم اونم غمه مستی ام درد منو دیگه دوا نمیکنه غم با من زاده شده منو رها نمیکنه خسته از هر چی که بود خسته از هر چی که هست راه میافتم که برم مثل هر شب مست مست باز دلم مثل همیشه خالیه باز دلم گریه تنهایی می خواد بر میگردم تا ببینم کسی نیست می بینم غم داره دنبالم می آد می بینم غم داره دنبالم می آد مستی ام درد منو دیگه دوا نمی کنه مستی ام درد منو دیگه دوا نمی کنه