دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

علی بودا

علی بودا
مرد - متاهل
امتیاز: 90.45

دنبال‌شدگان

دنبال‌کنندگان

(46 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

علی بودا
علی بودا

در محله ای که زندگی می کردیم در ان سال ها، شاید بهتر است بگویم همان سال های سگی ، دوران جنگ ، ان وقت ها که همه چیز جیره بندی بود ، همسایه ای داشتیم که نماد کامل خانواده تناردیه ها بود . با این تفاوت که به جای دختر های زیاد ، این خانواده مملو بود از پسر، پسرهایی شرور . همیشه به او فکر می کنم به ان پسر ، پسری کوچک و سیه چرده که مانند کوزت به این خانواده سپرده شده بود که از او مراقبت کنند ، تروخشکش کنند به جای مادر نداشته اش مادری کنند و به جای پدر، پدری . وضعیت این پسر به مراتب تاسف بارتر از کوزت بود ، لباس های ژنده و سیاه و پر از چرکش هنوز مرا رنج می دهد . دستهای کوچکش گویی سالهاست رنگ اب و صابون ندیده بود ، چشم های سیاه و ریز، و ان دماغی که همیشه سوراخ هایش باز باز بود و ان نفس نفس زدن های تندش حکایت از ترسی عمیق داشت که مبادا او را بگیرند ، مدام می گریخت و پسرهای خانواده دنبالش . ...

علی بودا
علی بودا

ده دقیقه دیگه " هوتن شو " بزن لایکو به افتخارش ...

علی بودا
علی بودا

صدا دوربین اکشن / زن مدام چادر سیاهش را که به عقب می رود می کشد روی سر و از لابه لای جمعیت سعی دارد راهش را پیدا کند و برود جلو . این را هل بده ان را هل بده بی توجه به انهایی که جلویش ایستاده اند سراسیمه کاغذهای دستش را نشان این و ان می دهد و سوال می کند . اینجا اداره مهاجرت است بلوار سرافرازان مشهد . انبوه ادم ها جمعند و هر کسی کاری دارد . همه می خواهند زود به هدفشان برسند وخودشان را به پنجره های کوچک ابتدای صف برسانند . کسانی هم روی صندلی ها منتظرند . زن مدام می رود و می اید بی توجه به توضیحاتی که دیگران به او می دهند تا او بتواند باجه مورد نیازش را پیدا کند برای ثبت نام بچه اش که گویا با مشکل روبه روست . از او اصرار و از دیگران راهنمایی های دلسوزانه . به نظرم کمی غیر عادی ست . بعد زن میان جمعیت فریاد می زند " ای خدا چیکار کنم ؟ " . کمی در چهره اش دقت می کنم به افغان ها نمی خورد . سپس برمی گردم به عقب و گروه فیلم برداری را می بینم که دوربین را زوم کرده است روی ما .

علی بودا
علی بودا

ربابه ی عزیزم سلام . از اخرین باری که نامه برایت نوشته ام مدتها می گذرد و اگر تو داری این را می خوانی معنایش این است که باز یکی از ان کاغذهای مچاله شده را که برایت پنهان کرده ام یافته ای . همان تیر چراغ برق چوبی را می گویم و من چقدر ممنون اب و باد و باران و افتاب هستم که ان ترک خوردگی را درون این تیر چوبی ایجاد کرده است که من و تو بتوانیم حرف هایمان را درونش پنهان کنیم .....