A-F Persian
عاشق و مجنونت شدم نخونده مهمونت شدم ... همه جریان رو میدونید دیگه چرا تا آخر بنویسم اما بازم.... شما بگید
A-F Persian
سالهاست عطر تنت را در گنجه آویزان کرده ام هربار که دلم برای تو تنگ می شود پیراهنت شسته می شود !
A-F Persian
دردهای اساسی ما ایرانیان ... صادق هدایت که از پیشگامان داستاننویسی نوین ایران و روشنفکری برجسته بود، در کتاب بوف کور خود می نویسد : "در زندگی درد هایی است که روح انسان را از درون مثل خوره می خورند و می زدایند، این درد ها را نه می شود به کسی گفت و نه می توان جایی بیان کرد! و اینک؛ سی و هفت درد و عیب اساسی اجتماعی ما ایرانیان که هیچوقت درمان نشد!" ... ______________________________________________________ 1. اکثر ما ایرانی ها تخیل را به تفکر ترجیح می دهیم. 2. اکثر مردم ما در هر شرایطی منافع شخصی خود را به منافع ملی ترجیح می دهیم. 3. با طناب مفت حاضریم خود را دار بزنیم. 4. به بدبینی بیش از خوش بینی تمایل داریم. 5. بیشتر نواقص را می بینیم اما در رفع آنها هیچ اقدامی نمی کنیم. 6. در هر کاری اظهار فضل می کنیم ولی از گفتن نمی دانم شرم داریم. 7. کلمه من را بیش از ما به کار می بریم. 8. غالبا مهارت را به دانش ترجیح می دهیم. 9. بیشتر در گذشته به سر می بریم تا جایی که آینده را فراموش می کنیم. 10. از دوراندیشی و برنامه ریزی عاجزیم و غالبا دچار روزمرگی و حل بحران هستیم. ادامه در دیدگاه......
A-F Persian
هرکه هرچه میخواهد در شناسنامه ام بنویسد من آن روز آفتابی روی آن میز چوبی زیر آسمان شهرم درست در آغوش تو متولد شده ام... . . .
A-F Persian
بهـــانه های دنیـــا تــو را از یـــادم نخــواهد بـــرد . . . . مــن تــو را در قلبـــم دارم نــه در دنیـــا ....!
A-F Persian
تو رو در دنیای گوگل سرچ کردم....................... نتیجه اش این بود........... گوگل دسترسی به آسمان ندارد................. دوستت دارم آسمانی ام
A-F Persian
يعني مزخرف ترين لحظه توي زندگي اون وقتيه که ... با پسر داييت دعوات ميشه ... و نميتوني بهش فحش عمه بدي.... !!!
A-F Persian
میخواهم آرام ... بی هیچ سر و صدایی گم شوم ایمان من رو به غروب میرود صداقت شعرهایِ من رو به غروب میرود سیاه چشمترین مردِ خاطرات من ، در شرقی نگاه من رو به غروب میرود من .... رو به غروب میروم باید آرزوهایِ رو به محالِ خاک گرفته را به پائیزیترین بادِ در همین نزدیکیها بسپارم باید عطرِ بابونه را در کهنهترین حسِ زنانهام رایج کنم باید عشق را به رویایِ گریستن برایِ لحظههایِ نو وا دارم باید چند دقیقه قبل از رخ دادن خورشید ، بی صدا، گم شوم نیکی فیروزکوهی
A-F Persian
در زندگی و معاشرت با دیگران، نرم افزار باشیم نه سخت افزار......... . .
A-F Persian
ای رفته از برم به دیاران دوردست ! با هر نگین اشک ، به چشم تر منی هر جا که عشق هست و صفا هست و بوسه هست - در خاطر منی. هر شامگه که جامه ی نیلین آسمان - پولک نشان ز نقش هزاران ستاره است - هر شب که مه چو دانه ی الماس بی رقیب - بر گوش شب به جلوه ، چنان گوشواره است - آن بوسه ها و زمزمه های شبانه را - یادآور منی - در خاطر منی
A-F Persian
زبان که میگشایی با هر حرف ، هزاران تیر برنده روانه میکنی مگر چقدر در سینه کینه داری؟ در امانت الهی ، چه انبار کرده ای؟ بگذار کمی دلت آرام گیرد ،کلام خدارا بخوان تا سخنانت شیرین شود .... مگذار حرفهایت شمشیری شود زخم کننده ،بگذار پری باشد نوازش دهنده... مگذار غمهایت دیگری را بیازاد ،بگذار دلی را به شادی و شعفی بیارآید... نور را در دلت همنشین کن ....سیاهی ها را برون کن.... عشق اگر باشد آراستگی سخن خواهی د اشت و حسن رفتاردر کمال .... "بگذار تا میتوانی محبوب باشی" "محبوب خدا و خلق خدا ".
A-F Persian
پرستو ارستو چه رنگ شبگیری دارد دلتنگی درنگاه ِسفر بغض ِجاده به این همه فاصله کفاف نمی دهد یک نخ سیگار وصله می زند حسرت پیراهن ام را به آستین ِ گریه سکوتی کاغذ باطله های با د را می خواند پشت سر ات
A-F Persian
میخــــــواهم عوض شوم! چرا بایـــــد دلتنگ آغوشت باشم؟ میخـــــــواهم تو دلتـــــنگ آغوشَـــم باشــــی! میخـــواهم آن سیــــبِ قرمزِ بالـــای درخــــــت باشـــــَم در دورتـــــرین نُـــقطه ... ... دقت کن!!! رسیدن بـــــه مَــــن آسان نیـــــست اگر هِـــمـَتـَش را نـَـــداری آسیــــبی به درخت نــــزن بـــــه همان سیــــب های کِرم خورده ی روی زمــــــین قانـــــــــــــع بــاش!
A-F Persian
بعضیها آنقدر فقیرند، که تنها دارایی شان پول است! "حسين پناهي"
A-F Persian
سلام اي چشم باراني ! پناهم مي دهي امشب ؟ سوالم را که مي داني ! پناهم مي دهي امشب ؟ منم آن آشناي ساليان گريه و لبخند و امشب رو به ويراني ، پناهم مي دهي امشب ؟ ميان آب و گل رقصان ، ميان خار و گل خندان در آن آغوش نوراني ، پناهم مي دهي امشب ؟ دل و دين در کف يغما و من تنها و من تنها... در اين هنگام رو حاني ، پناهم مي دهي امشب ؟ به ظلمت رهسپار نور و از ميراث هستي دور در آن اسرار پنهاني ، پناهم مي دهي امشب ؟ رها از همت بودن ، رها از بال و پر سودن رها از حد انساني ، پناهم مي دهي امشب ؟ نگاهت آشنا با دل ، کلامت گرمي محفل تو از چشمم چه مي خواني ؟ پناهم مي دهي امشب