A-F Persian
ای خدا من به کسی کاری ندارم ولی زخم از همه خوردن شده کارم از غریب و کسی که وصله جونه پشت پا خوردن و مردن شده کارم کاشکی هشیاری نصیبم نمیشد باعث رنج و فریبم نمیشد آخه هشیاری غم بزرگیه کاشکی هشیاری نصیبم نمیشد بعضیها قید همه چی رو زدن بعضیها اسیر اقبال بدن اون بالا نشستی گوش کن ای خدا چه عذابیه به دنیا اومدن کاشکی هشیاری نصیبم نمی شد باعث رنج و فریبم نمی شد آخه هشیاری غم بزرگیه کاشکی هشیاری نصیبم نمی شد هرکجا پا میذارم هرجا که میرم پیش چشمهام میبینم حلقه داری ای خدا من خودمم هیچ نمیدونم چرا هر گل پیش چشمهام میشه خاری کاشکی هشیاری نصیبم نمی شد باعث رنج و فریبم نمی شد آخه هشیاری غم بزرگیه کاشکی هشیاری نصیبم نمیشد مرگ تدریجی شده هستی برام نقش خنده دیگه مرده رو لبهام ای خدا هرکسی از راه میرسه میکنه چاه دورنگی پیش پام کاشکی هشیاری نصیبم نمیشد باعث رنج و فریبم نمیشد آخه هشیاری غم بزرگیه کاشکی هشیاری نصیبم نمیشد
A-F Persian
روزی پدری هنگام مرگ فرزندش را فراخواند و گفت فرزندم تو را سه نصیحت میدهم و امیدوارم که در زندگی به این سه توجه کنی. اول اینکه اگر خواستی ملکی بفروشی ابتدا دستی به سرو وریش بکش و بعد بفروش دوم اینکه اگر خواستی با فاحشه ای همبستر شوی سعی کن ص...بح زود به نزدش بروی و سوم اینکه اگر خواستی قمار بازی کنی سعی کن با بزرگترین قمار باز شهر بازی کنی........... مدتی پس از مرگ پدر او تصمیم گرفت خانه پدری که تنها ارث پدرش بود را بفروشد پس به نصیحت پدرش عمل کرد و آن ملک را با زحمت فراوان سروسامان داد پس از اتمام کار دید خانه بسیار زیبا شده و حیف است که بفروشد پس منصرف شد. مدتی بعد خواست با فاحشه معروف شهر همبستر شود .طبق نصیحت پدر صبح زود به در خانه اش رفت.اما چون صبح زود بود و فاحشه فرصت نکرده بود آرایش کند دید که او بسیار زشت است و منصرف شد مدتی بعد نیز خواست قمار بازی کند.پس از پرسوجوی فراوان بزرگترین قمار باز شهر را پیدا کرد.دید او در خرابه ای زندگی میکند و حتی تن پوش مناسبی هم ندارد.وقتی علتش را پرسید قمارباز بزرگ گفت همه داراییم را در قمار باخته ام.....در نتیجه از این کار هم منصرف شده و ب
A-F Persian
بخوان از عشق نازنینم بخوان که چه زیبا میخوانی چه زیبا از عشق میگویی چه زیبا عشق را بهاری مینامی و میگویی پاییز و زمستان ندارد چه زیبا از اوج گرمای تابستانش میگویی که تمامی ندارد بخوان ای عشق من بخوان ، عاشقانه بخوان، بخوان که من به تو دلبستم و باور میکنم عشقت را باور میکنم که این عشق زمستان و پاییز ندارد. بخوان و دستهای سرد من را بگیر مرا در آغوش بهاریت جای ده که من دل به پاکیت سپردم . بخوان از واقعیت نه از رویا، بخوان تا همه بدانند عشق ما دو فصل دارد.
A-F Persian
عشقی که هر روز تازه تر نشود ، اندک اندک به عادت تبدیل می گردد و رنگ بردگی به خود می گیرد . جبران خلیل جبران
A-F Persian
هفت شهر عشق را عطار گشت/ ما هنوز اندر خم یک کوچهایم/
A-F Persian
دستانم را ازعقوبت پرنده اي پر مي كنم و درونم را، از حسرت پروازي خالي....!!!
A-F Persian
و در گذرگاه زمان خیمه شب بازی دهر با همه تلخی و شیرینی خود میگذررد عشق ها میمیرند رنگها رنگ دگر میگیرند و فقط خاطره ها خاطره هاخاطره هاست که چه شیرین و چه تلخ دست ناخورده به جا میماند... . .
A-F Persian
دیدی ای دل!!! تو نگفتی... مکث کردی، یار زيبا پر کشید صبر کردی خنده کردی یار زيبا پر کشید حس زيبایت، چرا پنهان نمودی؟ دست دست کردی یار زيبا پر کشید در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست شک داشتی ،استخاره کردیو یار زيبا پر کشید گریه کردی؟ یار زيبا رفت، عشق زيبایت پرید یار زيبا پر کشید ... امیر شکیبا
A-F Persian
با مردي باش كه رژ لبت رو خراب کنه نه ريملتو!!!
A-F Persian
حال خراب آدم....... پرسیدن نداره که............ ولی........ دستاش... گرفتن داره رفیق..............:"||||
A-F Persian
این روزهای بی تو که میگذرد ، فقط میگذرد ، بی هیچ طعمی نه فراقت با من آن میکند که باید - تلخیش بر کامم ، نیست که نیست - نه وجودت و بودت ، هست که شکر بریزد روی این روزهای بی مزهام. نبود تو دور و بر من فضایی از هیچ و پوچ درست کرده است . گیج و منگ ، مبهوت و حیران ، میگردم و گاهی هم نفسی که میآید و میرود حالیام میکند که هنوز زندهام ...
A-F Persian
گفـتـی : نفــریـن میکـنـی..!؟ گفتـــم : نــه... امـــا از خـــدا میخـــوام هیچـکس ، انـــدازه ی من دوسـتت نــداشتـه بــاشــد ....!
A-F Persian
رد پاي دوست تو زندگي ممکنه هيچوقت پاک نشه،پس تو اتخابش دقت کن.
A-F Persian
می دانم کہ گاهے نمے شود اما سعـــی کن آنـــگونہ کہ مے خواهے زنـــدگے کنے ! روحـــت را رهـــا کـــن قالـــب ها نهایتـــا" از تـــــو ، آجـــــر خواهـــند ساخـــت !!!
A-F Persian
عضی آدم ها تو بچگی گوشه کیرن نوجوون که میشن کم رو میشنو خجالتی جوون که میشن بلد نیستن با جنس مخالف ارتباط برقرار کنن دل دادنو حوب بلدن، ولی دل بردنو نه، بلد نیستن!! آخرای جوونی که میشه دیگه واقعاً میفهمن چقدر از همه جا موندن، ولی دیگه کو انگیزه ... ... برید ازشون بپرسید تا براتون توضیح بدن تنهایی یعنی چی! آدمایی مثل من فقط بلدن تنها باشن. میترسن از تنهاییشون بیرون بیان!! گم میشن ...