A-F Persian
برای ِ پرنده ای که نمی خواهدبپرد وزنه ای ست بال که بر تن سنگینی می کند....
A-F Persian
برایت رویاهایی آرزو میکنم تمام نشدنی و آرزوهایی پرشور که از میانشان چندتایی برآورده شود. برایت آرزو میکنم که دوست داشته باشی آنچه را که باید دوست بداری … … و فراموش کنی آنچه را که باید فراموش کنی. برایت شوق آرزو میکنم. آرامش آرزو میکنم. برایت آرزو میکنم که با آواز پرندگان بیدار شوی و با خنده ی کودکان. برایت آرزو میکنم دوام بیاوری در رکود، بی تفاوتی و ناپاکی روزگار. بخصوص برایت آرزو میکنم که خودت باشی. .
A-F Persian
گاهـــــی می خواهم انســــــــــان نباشم . . . گوسفندی باشم ، پا روی یونجه هـــــــا بگذارم ! امـــــا دلــــــــــی را دفــــــــــن نکــــــــــنم !.!.! گـــــرگی باشم ، گوسفند هـــــــا را بـــــدَرم . . . اما بدانم ، کــــــــارم از روی ذات است نه از ر...وی هوس ! خفاشـــــی باشم که شبها گـــــــــردش کنم . . . با چشمهـــــــــای کور ، اما خوابی را پرپر نکنم . . . کـــــلاغـــــی باشم که قـــــار قـــــار کنم . . . پرهــــــــایم را رنگ نکنم و دلــــــــی را با دروغ بدست نیاورم
A-F Persian
ميدانم خدا . . . يك روزي ميفهمي كه خيلي دوستت دارم !! آن وقت با خودت مي گويي : اي كاش دعاهايش را مستجاب مي كردم ؛ " بنده ي خوبي بود . . . !! "
A-F Persian
از عشق مکن شکوه که جای گله ای نیست بگذار بسوزد دل من مسئله ای نیست من سوخته ام در تب ، آنقدر که امروز بین من و خورشید دگر فاصله ای نیست غمدیده ترین عابر این خاک منم من جز بارش خون چشم مرا مشغله ای نیست در خانه ام آواز سکوت است ، خدایا مانند کویری که در آن قافله ای نیست می خواستم از درد بگوییم ولی افسوس در دسترس هیچکسی حوصله ای نیست شرمنده ام از روی شما بد غزلی شد هرچند از این ذهن پریشان گله ای نیست
A-F Persian
از دختره پرسيدم : حالت چطوره ؟ گفت : ميجی يوجی !!! اولش فکر کردم داره چينی ژاپنی حرف ميزنه ! نگو منظورش اين بوده : مرسی ، تو چی !!! یعنی .......
A-F Persian
برخی از شرکت کنندگان در مسابقات سالانه ریش و سبیل در بروکسل
A-F Persian
دست هایم به آرزوهایم نمے رسند، ஜ۩۞۩ஜஜ۩۞۩ஜஜ۩۞۩ஜ آرزوهایم بسیار دورند، ولے درخت سبزم می گوید، امیدی هست ، دعایی هست ، خدایی هست ، ஜ۩۞۩ஜஜ۩۞۩ஜஜ شهزاده "سمیر"
A-F Persian
می گویند خارپشتها وخامت اوضاع رادریافتند تصمیم گرفتند دورهم جمع شوند و بدین ترتیب همدیگررا حفظ کنند... وقتی نزدیکتر به هم بودند گرمتر می شدند ولی خارهایشان یکدیگر را زخمی می کرد. به خاطر همین تصمیم گرفتند از هم دور شوند ولی اینچنین از سرما یخ زده می مردند... از اینرو مجبور بودند یا خارهای دوستان را تحمل کنند، یا نسلشان منقرض شود. پس دریافتند که بهتر است باز گردند و گردهم آیند و آموختند که : با زخمهای کوچکی که همزیستی با کسان بسیار نزدیک به وجود می آورد زندگی کنند ، چون گرمای وجود دیگری مهمتر است... و این چنین توانستند زنده بمانند... بهترین رابطه این نیست که اشخاص بی عیب و نقص را گردهم می آورد بلکه آن است كه هر فرد بیاموزد با معایب دیگران کنار آید و خوبیهای آنان را تحسین نماید... بدبختي اين حسن را دارد که دوستان حقيقي را به ما مي شناساند... بالزاک
A-F Persian
رفتنت را تماشا کردم... بغضم را بلعیدم.. اشک در چشمانم عجب ماهرانه اخرین لحظه را تار و مبهم به تصویر کشید!! مهسا فرجامی
A-F Persian
رژ لب باید جدا از خوش رنگی ، خوش طعم هم باشه !.رعایت کنید لطفا ...
A-F Persian
بــــــاز یه بـــغـــضـــی گلـــومـــــو گـــــرفـــــتـــــــه .... بــــاز همـــون حــس درد جــدایــی ... مـــــن امــروز کجـــام و تـــــو امـــروز کجـــایی .... حـــال تــو بــدتــــر از حال مـــن نیــست ... پشـت این گریـه خــالــی شـدن نیــست .... هـــمــــه درد دنــــیا یه شـــب درد مــــن نیــــــست ...