الينا
الهي تو آني كه خود گفتي و چنانكه خود گفتي چناني ، عظيم شاني و بزرگ احساني ، عزيز سلطاني ، ديان مهرباني ، هم نهاني و هم عياني ، ديده ها را نهاني و جان را عياني ، من سزاي تو ندانم و تو داني .
الينا
الهي در آتش حسرت آويختم چون پروانه در چراغ ، نه جان رنج ديده نه دل الم داغ.
الينا
عجب بدبختيه ... با اين مزاحم چه كنم ؟
الينا
الهي كار آن دارد كه با تو كاري دارد ، يار آن دارد كه چون تو ياري دارد ، او كه در هر دو جهان تو را دارد هرگز كي تو را بگذارد .
الينا
الهي چه خوش روزي كه خورشيد جلال تو به ما نظر مي كند چه خوش وقتي كه مشتاق از مشاهده جمال تو ما را خبري دهد جان خود را طعمه باز سازيم كه در طلب تو پرواز مي كند و دل خود را نثار دوستي كنيم كه بر سر كوي تو آوازي دهد.
الينا
آری این پاییز درد است این همان است که من به تو آموختمش گفتن را این همان آینه ی شعر غم انگیز من است که تو خواندی آنرا به صدایی لرزان با همه تنهایی و همه درد غم انگیز فراق و تو هم خوب برایم خواندی این همان پاییز است که هوا سرخابی است و کلاغی سر هر کاج بلندی خفته است و همه شهر گرفته است ز آه و تو باید بروی! برو از این همه دلتنگی و غم شعر را زمزمه کن! که اگر من رفتم کوچ مردانه ی امید مرا می خواند که اگر من ماندم درد را می چشم و شعر تو را می خوانم!
جونم الی آی الی
14 سال و 11 ماه و 22 روز و 14 ساعت و 54 دقيقه قبل