شکوفه
دوتا رفیق بودند همیشه با هم شراب میخوردند یکیشون میمیره.چند وقت بعدش اون یکی میره میخونه به ساقی میگه 2پیک بریز میگه چرا دوتا.میگه یکی واسه خودم یکی به یاد رفیقم.1سال بعد دوباره میره میخونه به ساقی میگه 1پیک بریز میگه رفیقت رو فراموش کردی میگه نه خودم توبه کردم میزنم به یاد رفیقم .... منهم یک سلام به همه شما تقدیم میکنم نه از طرف خودم که خیلی وقته مردم بلکه از طرف کسیکه همیشه در قلبم زنده است...
شکوفه
تو مرا می فهمی من تو را میخواهم وهمین ساده ترین قصه یک انسان است تو مرا می خوانی... من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم و تو هم میدانی تا ابد در دل من می مانی...
شکوفه
درجلسه امتحان عشق....... من ماندم ویک برگه سفید! یک دنیا حرف ناگفتنی ویک بغل تنهائی ودلتنگی درد دل من در این کاغدکوچک جا نمیشود دراین سکوت بغض آلود قطره کوچکی هوس سرسره بازی میکند وبرگه سفیدم .....! عاشقانه قطره ها را به آغوش میکشد عشق تونوشتنی نیست ! باتو ...... دربرگه ام نار کناره آن قطره اشک یک قلب میکشم وقت تمام است برگه ها بالا !
دمت گرم..
14 سال و 3 ماه و 19 روز و 13 ساعت و 37 دقيقه قبلدمش جوش!!!