الينا
دوري از ديده اما باز يادت ميكنم / حرمت اين آشنايي فرش راهت ميكنم / در فراغت غم حصار خنده هايم را شكست / باز هم از انتهاي دل صدايت ميكنم
الينا
مردم چشمم به هجرت ، شد سپيد از اشك سرخ / خود غلط گفت آنكه بالاي سياهي رنگ نيست
الينا
يار باغير و غم عشق در آغوشم بود/ مرگ صد بار به از زندگي دوشم بود
الينا
رقيب از روي اينكه از مرگم خبر يابد به هر كس مي رسد حال من بيمار مي پرسد.
الينا
وجدانت را مجبور مكن كه نفهمد آن چه را كه مي بيند.
الينا
اگر كسي را دوست داري به او بگو زيرا قلبها معمولا با كلماتي كه نا گفته مي مانند مي شكنند.
الينا
چيزهايي كه من مايل به دانستن آنها مي باشم در كتاب هست ، و بهترين رفيق من آن كس است كه كتابي به من بدهد كه نخوانده باشم.
الينا
هر كه مدح تو به چيزي كند كه در تو نباشد ، چون از تو برنجد ، ذم تو را به چيزي كند كه در تو نباشد (بچه ها حرف خيلي معنا داري ها ... از افلاطون)
الينا
مردي كه همسرش را به درشتي بيرون مي كند با اشك به دنبالش خواهد دويد.
الينا
سرمست پيروزي مشو كه از پيروزي زمانه بر خود ، در امان نخواهي بود.
الينا
سه چيز انسانها را ميسازند: كار سخت ، صميميت ، تعهد
الينا
هر وقت فرصت كردي دست فرزندانت را در دست بگير، به زودي زماني خواهد رسيد كه اجازه اين كار را نخواهي داشت.
الينا
شوق ديدار تو دارم نفسي نيست مرا / اندرين ره چه كنم بال و پري نيست مرا
الينا
آن شب كه شد زندگي ما آغاز / آغاز شد افسانه ي اين سوز و گداز / دادند به ما دلي و گفتند بسوز / ديدند كه سوختيم گفتند بساز