الينا
الهي هر چه نشان ميشمردم پرده بود و هر چه مايه ميدانستم بيهده بود .
الينا
تشنه ات كه ميشوم سر ميكشم دلتنگيت را بغض بالا مي آورم ...
الينا
الهي ديگران مست شرابند و من مست ساقي ، مستي ايشان فاني است و از من باقي .
الينا
الهي نفسي ده كه حلقه ي بندگي تو گوش كند و جاني ده كه ز هر حكمت تو نوش كند.
الينا
الهي دلي ده كه شوق طاعت افزون كند و توفيق طاعتي ده كه به بهشت رهنمون كند .
الينا
الهي دلي ده كه در كار تو جان بازيم و جاني ده كه كار آن جهان سازيم .
الينا
الهي هر كس را آتش در دل است و اين بيچاره آتش بر جان از آن است كه هر كس را سرو ساماني است و اين درويش را نه سر و نه سامان .