الينا
دلم از شكوه خالي لب پر از حرف است حيرانم / كه ساغر خالي و مي از لب پيمانه مي ريزد
الينا
ديده ام دفتر پيمان ترا فرد به فرد / هر كجا حرف وفا امده منها زده اي !
الينا
ديروز پريشاني خود را به تو گفتم/ امروز پريشان تر از انم كه توان گفت
الينا
وقتي طفل خود را در آغوش گرفتي ارزش پدر خواهي دانست.
الينا
تنها زني كه آزار نميرساند مادر است.
الينا
دلا بي من چه ميكردي تو در كوي حبيب من / الهي خون شوي اي دل تو هم گشتي رقيب من
الينا
تا تواني به خرابي من اي عشق بكوش / من نه آنم كه دگر آباد شوم
الينا
آن عشق كه در پرده بماند به چه ارزد ؟/ عشق است و همين لذت ديدار و دگر هيچ
الينا
شب بود و شمع بود و من بودم و غم / شب رفت و شمع سوخت و من ماندم و غم
الينا
الهي بود من بر من تاوان است ،تو يك بار بود خود بر من تابان ،مصيبت من بر من گران است ،تو آب خود بر من باران.
الينا
الهي چه شود كه دلم را بگشايي و از خود مرهمي بر جانم نهي من سود چون جويم كه دو دستم از مايه تهي ، نگر كه به فضل خود افكني مرا در روز بهي .
الينا
خداوندا در آتش حيرت آويختم چون پروانه در چراغ ، نه جان رنج طپش ديده نه دل الم داغ.