الينا
يك زمان غافل شدم صد سال راهم دور شد.
الينا
قبول دارين بعضيا بي جنبن ؟
الينا
از پس عمري كه كردم قاصدي سويش روان / بخت بد بنگر كه پيغام من از يادش برفت
الينا
الهي نظر خود بر ما مادام كن و اين شادي خود بر ما تمام كن ما را بر داشته ي خود نام كن به وقت رفتن بر جان ما سلام كن .
الينا
مردم چشمم به هجرت شد سپيد از اشك سرخ / خود غلط گفت آنكه بالاي سياهي رنگ نيست
الينا
يافت در بي بصري گمشده خود يعقوب / ديده از هر كه گرفتند بصيرت دادند
الينا
خدایا چی دیدی تو سوسک که بهش بال دادی؟؟ نه واقعا واسم سواله در من ندیدی، در اون دیدی اونوقت ؟؟!
الينا
تا شش سالگی فکر می کردم اسمم " نکنِ " !
الينا
مي روي و گريه مي آيد مرا/ ساعتي بنشين كه باران بگذرد
الينا
الهي مكش اين چراغ افروخته را و مسوز اين دل سوخته را و مدر اين پرده دوخته را و مران اين بنده نو آموخته را.