الينا
الهي صديقان از گناه پشيمانند و از طاعت خجل ، عذر بر زبان دارند و تشوير در دل .
الينا
الهي از يادگار فردي ماند و از عمر گذشته دردي ماند از جسم پوسيده گردي و از حسرت به سينه آه سردي .
الينا
الهي خود را از همه بتو وابستم ، اگر بداري ترا پرستم و اگر نداري خودپرستم ، نوميد مساز بگير دستم .
الينا
الهي داني چه شادم ، به آنكه نه خويشتن بتو افتادم ، تو خواستي من نخواستم ، دولت بر بالين ديدم چون از خواب برخاستم .
الينا
زندگي كوزه ابي خنك و رنگين است / آب اين كوزه گهي تلخ ، گهي شور ، و گهي شيرين است/ زندگي گرمي دلهاي به هم پيوسته است / تا در آن دوست نباشد همه درها بسته است ...
الينا
الهي روي بنما تا در روي كسي ننگريم و دري بگشاي تا بر در كس نگذريم .
الينا
الهي بر عجز خود آگاهم و بر بيچارگي خود گواهم ،خواست خواست تو است من چه خواهم .