الينا
الهي نظر خود بر ما مدام كن و اين شادي خود بر ما تمام كن ما را بر داشته خود نام كن ،به وقت رفتن بر جان ما سلام كن.
الينا
الهي خلق بشادي از بلا برهند ،من بشادي مبتلا شدم همه شادي بخود رسانند ،من تو را يكتا شدم.
الينا
الهي تو دوختي در پوشيدم و آنچه در جام ريختي نوشيدم ،هيچ نيامد از آنچه ميكوشيدم .
الينا
الهي چون آتش فراق داشتي ،دوزخ پر آتش از چه افراشتي.
الينا
الهي اقرار كردم به مفلسي و هيچ كسي ،اي يگانه كه از هر چيز مقدسي ،چه شود اگر مفلسي را در نفس آخر بفرياد رسي.
الينا
الهي به روزگار آمدم بنده وار با لب پر توبه و زبان پر استغفار ،خواهي به كرم عزيز دار خواهي خوار كه خجلم و شرمسار و تو خداوندي و صاحب اختيار.
الينا
الهي بر هر كه داغ محبت خود نهادي خرمن وجودش را به باد نيستي در دادي .
الينا
الهي تو بر رحمت خود و من بر حاجت خويش ،تو توانگري و من درويش.
الينا
به سرنوشت بگوييد اسباب بازيهايت بي جان نيستند آدمند ، مي شكنند ،آرامتر.
الينا
شمع مي زد و پروانه به دورش نگران ،ما كه مي سوزيم و پروانه نداريم چه كنيم ؟
الينا
دل اگر بستي محكم نبند ، او مي رود ،تو مي ماني و يك گره كور.
الينا
چه خياط ماهري است دنيا كه دل هيچكس را براي ما تنگ ندوخت .
الينا
خوب رويان جهان رحم ندارند دلشان / بايد از جان گذري تا كه شوي محرمشان /روز اول كه سرشتند پيكرشان / سنگي اندر گل بود همان شد دلشان .