الينا
الهي گاه گريم كه در اختيار ديوم از بس تاريكي بينم باز ناگاه نوري تابد كه جمله بشريت در جنب آن ناپديد بود.
الينا
الهي همه از حيرت بفريادند و من از حيرت شادم ، به يك لبيك درب همه ناكامي ها بر خود بگشادم ، دريغا روزگاري كه نميدانستم تا لطف تو را دريازم.
الينا
الهي آفريدي ما را رايگان و روزي دادي ما را رايگان بيامرز ما را رايگان كه تو خدايي نه بازرگان.
الينا
الهي صبر از من رميد و طاقت من شد سست ، تخم آرام كشتم بيقراري رست ، نه خرسندم نه صبور ، نه مهجورم و نه رنجور .
الينا
الهي از مدت آرزومندي روزي ماند و از درد فراق به دل سوزي ماند.
الينا
الهي من غلام آن معصيتم كه مرا به عذر آرد و از آن طاعت بيزارم كه مرا به عجب آرد.
الينا
پيوسته دلم دم از رضاي تو زند/جان در تن من نفس براي تو زند/ گر بر سر خاك من گياهي رويد/ از هر برگي بوي وفاي تو زند.
الينا
الهي اگر به دوزخ فرستي دعوي دار نيستم و اگر به بهشت فرمائي بي جمال تو خريدار نيستم مطلوب ما بر آر كه جز وصال تو طلبكار نيستم.