علیرضا22
چه مهمانان بی درد سری هستند مردگان
نه به دستی ظرفی را چرک میکنند
نه به حرفی دلی را آلوده
تنها به شمعی قانعند و
اندکی سکوت
علیرضا22
باز در کلبه ی عشق عکس تو مرا ابری کرد.عکس تو خنده به لب داشت ولی اشک چشم مرا جاری کرد
علیرضا22
در راه رسیدن به تو گیرم كه بمیرم .. اصلا به تو افتاد مسیرم كه بمیرم.. یك قطره ی آبم كه در اندیشه دریا .. افتادمو باید بپذیرم كه بمیرم .. یا چشم بپوش از منو از خویش برانم .. یا تنگ در آغوش بگیرم كه بمیرم
علیرضا22
من خسته ترین واژه ی ملموس غروبم !
کاش در این وسعت سبز
یک نفر درد مرا می فهمید...!
علیرضا22
چرا آدم هایی که دوستشان میداری به خودشان اجازه میدهند، که حتی کوچکتـــرین خوشیهای تو را، بخاطر هر چیزی خراب کنند ؟!
علیرضا22
واژه ها وحشی اند صدایشان که میزنی, گلویت را گاز میزنند همینطور جمع میشونددر گلویت و نفست رابند می آورند تا گریه ات بگیرد
علیرضا22
شاهراهِ ما از منظرِ تمامی آزادیها میگذرد!
علیرضا22
لمسِ تن تو شهوت است و گناه حتی اگر خدا عقدمان را ببندد.... ... داغیِ لبت ، جهنم من است حتی اگر فرشتگان سرود نیکبختی بخوانند...!شاملو
علیرضا22
خاموش باش مرغک دریایی! بگذار در سکوت بماند شب بگذار در سکوت بجنبد موج شاید که در سکوت سر آید تب!شاملو
علیرضا22
اگر میدانستید، یک محکوم به مرگ، چقدر در آرزوی بازگشت به زندگی است، آنگاه قدر روزهایی را که با غم و اندوه و نگرانی و بدخلقی میگذرانید، میدانستید !!.
علیرضا22
دوســــتت دارم ؛
هدیه ایست که هر قلبی ، فــــهم گرفتنش را ندارد
قیمتی دارد که هر کسی ، تــــوان پرداختش را ندارد
جمله ی کوتاهیست که هر کسی ، لــــیاقت شنیدنش را ندارد !
علیرضا22
چنــد ساعتی با هم بودیــم! من بــه تــو نگــاه میکردم .. و .. تــو به ساعتت ؛ تـــو قرار داشتی و .. من بی قــراری
علیرضا22
اسب ها ، ...
درشكه ها را كشیده اند....
ولی انعام را درشکه چی گرفت !
به چشمان اسب ، چشم بند زده
,بر دهانش پوز بند ..... تا نبیند و حرف نزند...
چه آشناست زندگی درشكه چی و اسب هایش...!!!
به امید روز آزادی همه...