همه عمر را عاشق بوده ام. تو خود این را بهتر می دانی.اما هرگز عشقی چنین پرشور نداشته ام.عشقی که تنها هنر من، هنر کلام، در برابر آن بی رنگ می شود و لُنگ مي اندازد. گرچه با وجود اين، بهترين شعرهايم نام تو را دارند.
چه پيش آمده است؟ آيا در اين هنر ورزيده شده ام تا بتوانم آخرين شاهكار خود را هم به پای تو بريزم؟
نمی دانم. هرچه هست اين است كه خيالت لحظه ای آرامم نمی گذارد. مثل درختی كه به سوی آفتاب قد می كشد همه وجودم دستی شده است و همه دستم خواهشی. خواهش تو...تو را خواستن و تو را طلب كردن. الهام آفرين،كلام آفرين و شادی آفرين.
ساعت يك و ربع بعد از نيمه شب است. سخت خسته ام. فردا صبح ساعت شش راه می افتم به طرف تربت. همه اميدم اين است كه بتوانم با تلفن با تو تماس بگيرم و صدای اميد دهنده گرمت را بشنوم.
اگر نتوانستم نامه كاملی برايت بنويسم كه همه حرف ها در آن باشد مرا ببخش. واقعا خستگی اجازه بيدار ماندن بيش از اين را نمی دهد.خوشحالم كه می دانی دوستت دارم و به عشق تو افتخار مي كنم.
شعر تازه ای نوشته ام توی راه،كه با نامه بعدی برايت پست می كنم.
سلام دادا. نه پخش نشد
14 سال و 3 ماه و 8 روز و 5 ساعت و 22 دقيقه قبلمر30 علی جون...سرعت نت پایین نیست؟؟
14 سال و 3 ماه و 8 روز و 5 ساعت و 20 دقيقه قبلسرعت نت من که خوبه امشب
14 سال و 3 ماه و 8 روز و 5 ساعت و 18 دقيقه قبلبازم ممنون علی رضا جان
14 سال و 3 ماه و 8 روز و 5 ساعت و 15 دقيقه قبلقربون تو
14 سال و 3 ماه و 8 روز و 5 ساعت و 14 دقيقه قبل