علیرضا22
گدا: دستشو دراز کرده به مرده... مَرده میگه:پول بدم؟ گدا می گه: پـَـَـ نــه پـَـَــــ بزن قدش!!!
علیرضا22
ای کاش اختیار زمان در دست من بود تا زمان با تو بودن را آنقدر طولانی میکردم که زمانی برای بی تو ماندن باقی نماند.
علیرضا22
صفر را بستند /تا ما به بیرون زنگ نزنیم/ از شما چه پنهان ما ازدرون زنگ زدیم! حسین پناهی
علیرضا22
قايق كوچك دل به دست درياي پهناور اندوه مسپار ! لااقل بادباني برافراز ، پارويي بزن ، و بر خلاف جهت باد ، تقلايي كن ! سخت ترين توفان ، مهمان درياست نه صاحب خانه ي آن .
علیرضا22
کسانی برای تو اولویت میشن که تو براشون "حد اکثر" یک گزینه باشی...
علیرضا22
خب آخه بشکه ، اون باسن شما تا لوزالمعده بچه رفت که !!
علیرضا22
گدا شدن به در خانه دوست ، قصه ی دیدن اوست و گرنه نان شب را هر گدایی دارد!!!
علیرضا22
تا آخر عمرت هم اگه تنها موندي مهم نيست !!! فقط نذار به جايي برسي که تو آغوش کسي با ياد کس ديگه اي بخوابي ...
علیرضا22
سیگـار از آخـــرین پک ... سـرباز از آخــرین تیر ... من از آخــرین نگـاه ... همه از تمـام شدن میترسـیم ...
علیرضا22
چقدر لذت بخش است که آدم مجبور نباشد به سؤالات دیگران جواب بدهد
علیرضا22
فراموش كردنت برايم مثل آب خوردن بود ، از همان آبهايي كه مي پرد توي گلو و سالها سرفه ميكنيم!
علیرضا22
چــرا آدمـــا نمیـــدونن بعضــــــــی وقتهــــا خـــــداحافـــــظ یعنـــــــی : " نــــذار برم " یعنـــــــی بــرم گــــردون ... سفــــت بغلـــــم کـــن ســـــرمو بچـــــسبـــون به سینــــه ت و بگــــــو : "خدافــــظ و زهــــر مـــار بیخــــــود کــــردی میگی خدافـــــظ مگـــــه میـــذارم بــــری؟!! مــــــگه الکیــــــــه!!!!" چــــــــرا نمیـــــفهمـــــن نمیخــــــــوای بری؟!!! چـــــــــرا میـــــــذارن بــــری؟!
علیرضا22
زنی مشغول درست کردن تخم مرغ برای صبحانه بود. ناگهان شوهرش سراسیمه وارد آشپزخانه شد و داد زد: مواظب باش، مواظب باش، یه کم بیشتر کره توش بریز. وای خدای من، خیلی درست کردی... حالا برش گردون ... زود باش. باید بیشتر کره بریزی ... وای خدای من از کجا باید کره بیشتر بیاریم؟دارن میسوزن. مواظب باش. گفتم مواظب باش! هیچ وقت موقع غذا پختن به حرفهای من گوش نمیکنی...هیچ وقت!برشون گردون, زود باش! دیوونه شدی؟عقلتو از دست دادی؟یادت رفته بهشون نمک بزنی. نمک بزن نمک.....زن به او زل زده و ناگهان گفت : خدای بزرگ چه اتفاقی برات افتاده؟! فکر میکنی من بلد نیستم یه تخم مرغ ساده درست کنم؟ شوهر به آرامی گفت : فقط میخواستم بدونی وقتی دارم رانندگی میکنم، چه بلائی سر من میاری؟!