علیرضا22
بـــــا صدای ِ بی صدا مثل یه کوه بلــــــــــند مثل یه خواب کوتــــــــــاه یه مرد بود یه مرد / با دستای فقیر با چشمهای محروم با پاهای خسته ، یه مرد بود یه مرد / شــــــــــــب با تابوت سیــــــــاه نشست توی چشماش خاموش شد ستاره/ افتاد روی خــــــــــــاک / سایش هم نمیموند هرگز پشت سرش / غمگین بود و خسته / تنهای تنها .../ با لـــــبهی تشنه به عکسِ یه چشمه/نرسید تا ببینِ قطره قطره،قطره ی اب قطره ی اب / در شب ِ بی تپش این طـــــــــــرف اون طــــــــــرف / می افتاد تا بشنوه صدا صدا..صدای پا صدای پـــــــــــــــــا...#فرهاد
علیرضا22
شیشه ای میشکند یک نفر میپرسد که چرا شیشه شکست؟ یک نفر میگوید: شاید این رفع بلاست دیگری میپرسد شیشه پنجره را باد شکست؟ دل من سخت شکست هیچ کس هیچ نگفت غصه ام را نشنید از خودم میپرسم" ارزش قلب من از شیشه پنجره هم کمتر بود...؟؟؟؟؟
علیرضا22
چه خبر از دل تو....؟ نفسش مثل نفسهاي دل کوچک من ميگيرد...؟ يا به يک خنده ي چشمان پر از ناز کسي ميميرد...؟ چه خبر از دل تو....؟ دل مغرور تو هم مثل دل عاشق من ميگيرد....؟ مثل روياي رسيدن به خدا.... همه شب تا به افق دل من نيز به آزادگي قلب تو ..........پر ميگيرد
علیرضا22
پرچم ایران در دوران پهلوی
علیرضا22
پرچم ایران در دوره محمد شاه