alireza badizadegan
ﮔﻮﺭ ﺑﺎﺑﺎﯼ ﻋﺸﻖ ... ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﯾﻌﻨﯽ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻗﻠﺐ ﻣﺎﺩﺭﺕ ﺑﺘﭙﻪ ..
alireza badizadegan
راحت بگم ، سنگ شده ام ، سنگ را که می شناسی ؟
جنسش خوب است نمی شکند !
یاد گرفتم که عشق با تمام عظمتش دو یا سه ماه بیشتر زنده نیست.
یاد گرفتم که عشق یعنی فاصله و فاصله.
یعنی دو خط موازی که هیچ وقت به هم نمی رسند.
یاد گرفتم در عشق هیچ کس به اندازه خودت وفادار نیست.
یاد گرفتم هر چه عاشق تر باشی تنهاتری.
alireza badizadegan
بـا ڪسـے ڪـہ בوستـش בارے فیلـــم نـبیـטּ!
آهنـگ گـوش نـבه!
پیـاבه روے نــرو!
خـاطــره نـسـاز!
وقـت نـبـوבنـش مـے فهمـے ڪـہ چـے مـے گــم...
alireza badizadegan
از میان دو واژه انسان و انسانیت ، اولی در میان کوچهها و دومی در لابلای کتابها سرگردان است.
alireza badizadegan
چرا شمعها راخاموش کرده ایی؟
چراخیلی از نامها رافراموش کرده ایی؟
چرا به دیوارهای تلخ روبرو خیره شده ایی؟
چرا هیچ یک از سیبها را پوست نکنده ایی؟
چرا پرتقالها را از شاخه نچیده ایی؟
چرا همه ی پنجره ها را بسته ایی؟
چرا لب ایوان نمی نشینی وبا کاجها واقاقیها سلام و علیک نمیکنی؟
چرا روسری گلدار مادرت را نمیبویی؟
چرا دستهای پینه بسته ی پدرت را نمی بینی؟
چرا موهای پریشانت را در آیینه چشمان دوستت شانه نمی زنی؟
چرا بدون چتر به استقبال باران نمیروی؟
چرا ناگهان عاشق نمی شوی؟
alireza badizadegan
یا باش یا برو... نمیخواهم از دور مراقبم باشی از دور دوستم بداری و.. من در لحظاتم هیچگاه حست نکنم دوری را نمیخواهم یا باش یا برو !!!
alireza badizadegan
یادت باشددلت که شکست,سرت را بگیری بالا تلافی نکن,فریاد نزن,شرمگین نباش دل شکسته گوشه هایش تیز است مبادا دل و دست آدمی که روزی دلدارت بود زخمی کنی به کین مبادا که فراموش کنی روزی شادیش آرزویت بود صبور باش و ساکت...
alireza badizadegan
اين روزها در خودم به دنبال يك كليك راست ميگردم تا از خودم يك copy بگيرم و کنار خودم paste کنم.... شايد ازاين تنهايي خلاص شدم...
alireza badizadegan
داشتنِ یه حامی ، شیرین ترین چیز تو زندگی آدمه چه زن باشه چه مرد...!
alireza badizadegan
ﺩﺭﮔﯿﺮﻡ!!! ....... ﺩﺭ ﮔﯿﺮِﺧﻮﺩﻡ..... ﮐﻪ ﮔﯿﺮ ﺗـــﻮ ﻣﺎﻧﺪﻩ......!.
alireza badizadegan
به سلامتی کسی که غمگین شد ولی کسی از غمش نگفت... به سلامتی دلی که گرفت ولی کسی گره ی دلش رو باز نکرد... به سلامتی کسی که تنها شد ولی کسی از تنهاییش یادی نکرد.. بــِه سلامتے مــَن....!!
alireza badizadegan
بي وفايم....!!! دل تو كه از سنگ نبود.... تيشه فرهاد هم ديگر براي دلت كار ساز نيست.... برايم عصاي موسي بياوريد... مي خواهم راه به دلش باز كنم...










13 سال و 1 ماه و 7 روز و 5 دقيقه قبل