تو زن شدی ... نه برای در حسرت ماندن یک بوسه ! برای خلق بوسه ای از جنس آرامش. تو زن نشدی ...که همخواب ... آدم های بیخواب شوی! زن شدی ... که برای خواب کسی رویا شوی! تو زن نشدی که در تنهایت ... حسرت آغوشی عاشقانه را داشته باشی ... زن شدی تا ... تا آغوشی در تنهایی عشقت باشی ..
من یک ایرانیم ..از نژاد آریایی...خون خورشید در رگانم ....کوروش وداریوش محرم دردهایم ...قطره قطره خونم اگر زیر سم اسبان وحشی باشد ...زبانم همچنان بر عدالت میسوزد...
چوپان قصه ما دروغگو نبود، تنها بود ،و از درد تنهایی فریاد گرگ سرمی داد ، افسوس که کسی تنهایی اش را درک نکرد ، و همه در پی گرگ بودند، در این میان فقط گرگ فهميد كه چوپان تنها ست!
مرا نصیب غم آمد، به شادی همه عالم / چرا که از همه عالم، محبت تو گزیدم / چو شمع خنده نکردی، مگر به روز سیاهم / چو بخت جلوه نکردی، مگر ز موی سپیدم ... !/ [مهرداد اوستا]