•– - Mαт - –
فاصله ها را که وجب میکنم دستانم کم می آورند حساب روز های نبودنت از دستم خارج شده رفیــــــــــــق دستانت را قرض میدهی برای وجب کردن جای خالیش؟؟؟؟
☆ஐsamiraஐ☆
ایمانم را،احساسم را،صداقتم را ...ارزان فروختم ارزان!!!!
☆ஐsamiraஐ☆
خسته ام ؛ از این تصمیم گرفتن های یک طرفه ، از این "رفتن های به خاطر خودت" ! از این آدم هایی که "به نام من" و "به کام خود" عمل میکنند ...
3pid
روزگارم گیرِ خاطراتی ست که روی بند دل گیره زده ام تا خشک شود تا ذخیرۀ گاهِ دلتنگی شوند وقتی که دستم به جایی، به بودنی بند نیست!
fatima
هميشه دوست داشتم ابر باشم.چون ابر انقدر شهامت داره که هر وقت دلش ميگيره جلوي همه گريه کنه
ehsas)----NEDA)
و شبی از شبها مردی از من پرسید تا طلوع انگور چند ساعت راه است؟
negar
افلاطون میگه: اگه نتونستی کسی رو فراموش کنی بدون هرگز از یادش نرفتی
من تازه از سر کار اومدم خستم هستم از صبح سرو کله با مریضا میزدم دارخانه هم بسیار شلوغ خیلی هم گشنه چایی هم نخوردم اما به احترام شما و بچه های دنبالر چند تا جوک میگم بخندید
14 سال و 3 ماه و 5 روز و 18 ساعت و 38 دقيقه قبلخسته نباشین
مگه شغلتون چیه ؟
14 سال و 3 ماه و 5 روز و 18 ساعت و 32 دقيقه قبلداروخانه هستم البته نه بنازم به شغلم نسخه پیچم شما چی ؟
14 سال و 3 ماه و 5 روز و 18 ساعت و 29 دقيقه قبلنبودن هایی که هیچ بودنی جبرانشان نمیکنه
14 سال و 3 ماه و 5 روز و 18 ساعت و 28 دقيقه قبلبه سلامتی مادری که خمیده ترین ایستاده دنیاست
اها راستی داروخونه یه چیزی میخواستم یه پماد برای خشکی صورت
پوست صورتم خشکه میزنه نمیدونم چی بزنم 
14 سال و 3 ماه و 5 روز و 18 ساعت و 22 دقيقه قبل