AMIR NG
عــاشقت شُــدمــ بــــازی ام دادی... آن هَـــم از نـــوع قـــایــم بــاشکـش ... و مَـــن چِـــه کـــودکــــانـــه بـــه بـــازی ادامـــه دادمــ نمــیدانستــم قـَــرار اَست دیگـــر پــیدا نشـــوی...!
AMIR NG
ﺩﻟﻢ ﺗﻨﮓ ﺍﺳﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴﻲ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺁﻏﻮﺷﻢ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪ... ﻭ ﺣﺎﻻ ﺗﻮ ﺁﻏﻮﺵ ﻳﮑﻲ ﺩﻳﮕﻪ ﺍﺩﺍﻱ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﺭﻭ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﺭﻩ
AMIR NG
او "مـــرد" است دستــــانش از تو زِبرتر و پهن تر است صورتش ته ریشى دارد و قلبش به وسعـــتِ دریــــا ... جـــاىِ گریـــــه كردن به بالكن میرود و سیـــــگار دود میــــكند ... ... ... ... او با همــــان دستان پهن و زبرش تو را نوازش میكند با همان صورت ناصاف و ناملایم تو را میبوسد و تو آرامــــ میشوى ... آنقــــدر او را نامــــرد "نخوان" آنقدر پول و ماشین و ثـــــروتش را "نسنج" فقط به او "نــــخ بده" تا زمین و زمان را برایت بدوزد ... تا دنیا را به پایت بریزد
AMIR NG
امروز را به باد سپردم ! امشب کنار پنجره بیدار مانده ام دانم که بامداد امروز دیگری را با خود می آورد تا من دوباره آن را بسپارمش به باد... .
AMIR NG
یاد پدر افتادم که میگفت: "نه با کسی بحث کن، نه از کسی انتقاد کن. هر کی هر چی گفت بگو حق با شماست و خودت را خلاص کن. آدمها که عقیدهات را میپرسند، نظرت را نمیخواهند. میخواهند با عقیدهی خودشان موافقت کنی. بحث کردن با آدمها بیفایده است." .