AMIR NG
رفتم کتابخونه گفتم ببخشید از سعدی چی دارین ؟ میگه کتابشو میخوای ؟ گفتم په نه په انگشتری , لباسی , کفشی اگه مونده میخوام !
AMIR NG
یــک لبخنـــدم را بسته بندی کرده ام برای روزی که اتفاقی تـــو را می بینم … آنقدر تمـــــــــیز میخندم ...که به خوشبختــــی ام حســــادت کنـــی … و من در جیب هـــایــــم دست های خالـــی ام را فریب دهـــم که امن ترین جای دنیـــا را انتخاب کرده انــد ...
AMIR NG
خوشحال باش .. و لبخند بزن .. فقط برای خودت زندگی کن و ..
AMIR NG
من همیشه خوشحالم، می دانید چرا؟ برای اینکه از هیچکس برای چیزی انتظاری ندارم، انتظارات همیشه صدمه زننده هستند ..
AMIR NG
این روزها .. وقتی بوی سیگار می دهم ؛ پدرم دیگر به من چشم غره نمیرود !!! شاید گمان می کند ، خطر سرطان از عطر تو بر لباسم کمتر است!!....
AMIR NG
یه مرد حتی اگه چهار تا استخون پوسیده هم باشه گاهی میشه تکیه گاهت گاهی سایه سرت , گاه انگیزه زندگیت ممکنه بشه همه وجودت اصلا مگه میشه بدون مرد زندگی کرد ؟ ...مگه میشه پدر نداشت ؟! قید برادر رو زد ؟ بدون عشق زندگی کرد ؟ فقط کافیه یه مرد , مرد باشه میشی بیخیال دنیا اصلا اون میشه همه ی دنیات.....!
AMIR NG
اشتباه بسياري از آدم ها این است كه با دیدن اولین "دل" برای كل زندگی خود "حكم" می كنن !!!
AMIR NG
روزی به سراغم خواهی آمد انقدر دیر که من و احساسم ... در خاک گور خفته ایم ... وتو ...شاید آنزمان معنای تنهائی را حس کنی .....
AMIR NG
از "نبـــــــــودنــــــت" دلـــگـــیر نیـــســـتم ! از اینـــکـــه روزگــــــاری "بــــــودی" .... دلگـــیــــرم ... !!!