دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

AMIR

كم حرف مو بلند شلخته با معرفت كينه اي عصباني باحال خجالتي و... درباره »
AMIR
مرد - همسر فوت شده
امتیاز: 3671

دنبال‌شدگان

(791 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(462 کاربر)

گروه‌ها

(76 گروه)

بازدید

الهه
الهه

زور که نیست! تو مال من باشی!

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
AMIR
images.jpeg AMIR

بعضي وقتا مجبوري تو فضاي بغضت بخندي . . . دلت بگيره ولي دلگيري نکني . . . شاکي بشي ولي شکايت نکني . . . گريه کني اما نذاري اشکات پيدا شن . . . خيلي چيزارو ببيني ولي نديدش بگيري . . . خيلي حرفارو بشنوي ولي نشنيده بگيري ! خيلي ها دلتو بشکنن و تو فقط سکوت کني . . .

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
علیرضا
علیرضا
در Coma

به سلامتیه اون رفیقی که مجاریه امـــــــــــا یه جوری واست سنگ صبوره که همه رفیقای واقعیت به گرد پاش نمیرسن

این ارسال را بازنشر کرده است.
OM!D (  کلاه قرمزی خاندان )
OM!D ( کلاه قرمزی خاندا...

تو منی، منی، توی و منی / وقتی میگی دوست دارم، رو اتیش میزنیــــ ...

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
مهشاد
مهشاد

سیاه پوشیده بود،به جنگل آمد... من هم استوار بودم و تنومند! من را انتخاب کرد...دستی به تنه و شاخه هایم کشید،تبرش را در آورد و زد و زد... محکم و محکم تر به خودم میبالیدم،دیگرنمیخواستم درخت باشم ،آینده ی خوبی در انتظارم بود . می توانستم یک قایق باشم، شاید هم چیز بهتری....درد ضربه هایش بیشتر می شد و من هم به امید روزهای بهترتوجهی به آن نمیکردم اما ناگهان چشمش به درخت دیگری افتاد، شاید او تنومند تر بود،شاید هم نه! اما حداقل به نظر مرد تبر به دست آن درخت چوب بهتری داشت ، شاید هم زود از من سیر شده بود و دیگر جلوه ی برایش نداشتم، مرا رها کرد با زخم هایم ، و او را برد... من نه دیگر درخت بودم ، نه تخته سیاه مدرسه، نه عصایی برای پیرمرد و نه قایق و ...خشک شدم .... میگویند این رسم شما انسانهاست،قبل از آن که مطمئن شوید انتخاب میکنید و وقتی با ضربه هایتان طرف مقابل را آزار می دهید او را به حال خودش رها میکنید ! ای انسان تا مطمئن نشدی تبر نزن ! تا مطمئن نشدی، احساس نریز... دیگری زخمی می شود ... خشک می شود...!

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
AMIR
girl_with_cigarette-wallpaper-1600x900.jpg AMIR

ﻣــــﻦ … ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫـــــﺎ ﺻﺪﺍﯼ ﺛﺎﻧﯿــــﻪ ﺛﺎﻧﯿـــــﻪ ﻓﺮﺍﻣــــﻮﺵ ﺷﺪن و مرگم ﺭﺍ ﻣﯽ ﺷــــﻨﻮﻡ….

این ارسال را بازنشر کرده است.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در دوره

. . . منو که میذارین تو قبر، بزنین رو شونم و بگین: هی رفیق … سخت گذشت … ولی دیدی گذشت...؟؟! . . .

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
₪ fAteMe₪
₪ fAteMe₪

@AMIR خيلي سعي کردم مث اين فيلما دوتا بزنم تو گوش يکي بعد يهو به خودش بياد زندگيش عوض شه . . . منتها هر وقت اوليو زدم دعوا شد.ملت از خوشبختي فرار ميکنن

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
mazda
mazda

دﺧﺘﺮﯼ ﺯﯾﺒﺎ ﺑﻮﺩ ﺍﺳﯿﺮ ﭘﺪﺭﯼ ﻋﯿﺎﺵ، ﮐﻪ ﺩﺭﺁﻣﺪﺵ ﻓﺮﻭﺵ ﺷﺒﺎﻧﻪ ﺩﺧﺘﺮﺵ ﺑﻮﺩ! ﺩﺧﺘﺮﮎ ﺭﻭﺯﯼ ﮔﺮﯾﺰﺍﻥ ﺍﺯ ﻣﻨﺰﻝ ﭘﺪﺭﯼ ﻧﺰﺩ ﺣﺎﮐﻢ ﭘﻨﺎﻩ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﻗﺼﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﺎﺯﮔﻮ ﮐﺮﺩ . ﺣﺎﮐﻢ ﺩﺧﺘﺮ ﺭﺍ ﻧﺰﺩ ﺯﺍﻫﺪ ﺷﻬﺮ ﺍﻣﺎﻧﺖ ﺳﭙﺮﺩ ﮐﻪﺩﺭ ﺍﻣﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ ﺍﻣﺎ ﺟﻨﺎﺏ ﺯﺍﻫﺪ ﻫﻢ ﻫﻤﺎﻥ ﺷﺐ ﺍﻭﻝ ﺩﺧﺘﺮ ﺭﺍ ......... . ﻧﯿﻤﻪ ﺷﺐ ﺩﺧﺘﺮ ﻧﯿﻤﻪ ﺑﺮﻫﻨﻪ ﺑﻪ ﺟﻨﮕﻞ ﮔﺮﯾﺨﺖ ﻭ ﭼﻬﺎﺭ ﭘﺴﺮ ﻣﺴﺖ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﻃﺮﺍﻑ ﮐﻠﺒﻪ ﺧﻮﺩ ﯾﺎﻓﺘﻨﺪ ﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻭﺿﻊ، ﺍﯾﻦ ﺯﻣﺎﻥ، ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺳﺮﻣﺎ، ﺍﯾﻨﺠﺎ ﭼﻪ ﻣﯿﮑﻨﯽ !!!؟ ﺩﺧﺘﺮ ﺍﺯ ﺗﺮﺱ ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﺑﯿﺸﻪ ﻭ ﺟﺎﻧﺶ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﺁﺭﯼ ﭘﺪﺭﻡ ﺁﻥ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺯﺍﻫﺪ ﺍﺯ ﺧﯿﺮ ﺣﺎﮐﻢ ﭼﻨﺎﻥ، ﺑﯿﭙﻨﺎﻩ ﻣﺎﻧﺪﻡ. ﭘﺴﺮﻫﺎ ﺑﺎ ﮐﻤﯽ ﻓﮑﺮ ﻭ ﻣﮑﺲ ﻭ ﺩﯾﺪﻥ ﺩﺧﺘﺮ ﻧﯿﻤﻪ ﺑﺮﻫﻨﻪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﮔﻔﺘﻦ ﺗﻮ ﺑﺮﻭ ﺩﺭ ﻣﻨﺰﻝ ﻣﺎ ﺑﺨﻮﺍﺏ ﻣﺎ ﻧﯿﺰ ﻣﯿﺂﯾﯿﻢ. ﺩﺧﺘﺮ ﺗﺮﺳﺎﻥ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﭼﻬﺎﺭ ﭘﺴﺮ ﻣﺴﺖ ﺗﺎ ﺻﺒﺢ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺑﮕﺬﺭﺍﻧﺪ ﺩﺭ ﮐﻠﺒﻪ ﺧﻮﺍﺑﺶ ﺑﺮﺩ . ﺻﺒﺢ ﮐﻪ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﺪ ﺩﯾﺪ ﺑﺮ ﺯﯾﺮ ﻭ ﺑﺮﺵ ﭼﻬﺎﺭ ﭘﻮﺳﺘﯿﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﺣﻔﻆ ﺳﺮﻣﺎ ﻫﺴﺖ ﻭ ﭼﻬﺎﺭ ﭘﺴﺮ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﮐﻠﺒﻪ ﺍﺯ ﺳﺮﻣﺎ ﻣﺮﺩﻧﺪ! ﺑﺎﺯ ﮔﺸﺖ ﻭ ﺑﺮ ﺩﺭ ﺩﺭﻭﺍﺯﻩ ﺷﻬﺮ ﺩﺍﺩ ﺯﺩ ﮐﻪ: ﺍﺯ ﻗﻀﺎ ﺭﻭﺯﯼ ﺍﮔﺮ ﺣﺎﮐﻢ ﺍﯾﻦ ﺷﻬﺮ ﺷﺪﻡ، ﺧﻮﻥ ﺻﺪ ﺷﯿﺦ ﺑﻪ ﯾﮏ ﻣﺴﺖ ﻓﺪﺍ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﮐﺮﺩ، ﻭﺳﻂ ﮐﻌﺒﻪ ﺩﻭ ﻣﯿﺨﻮﺍﻧﻪ ﺑﻨﺎ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﮐﺮﺩ، ﺗﺎ ﻧﮕﻮﯾﻨﺪ ﻣﺴﺘﺎﻥ ﺯ ﺧﺪﺍ ﺑﯿﺨﺒﺮﻧﺪ!

و 1 کاربر دیگر این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
AMIR
converse_2-wallpaper-1600x900.jpg AMIR

اگه یه روز دلمو شکستی “فدای سرت” فقط کفش بپوش که شکسته هاش تو پات نره …

این ارسال را بازنشر کرده است.
㋡ ℳäh§∂ ㋡
㋡ ℳäh§∂ ㋡

چــ ـــه درد بَدی ســــت بــــزرگ شـــدن درد هــ ــایت ،قــبل از خــ ــودت. . .

این ارسال را بازنشر کرده است.