دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

مدتهاست که درباره ام را گذرانده ام دیگر هیچ ندارم ....هرچه هست سکوت است و سکوت ...و شاید لبخندی تلخ... درباره »
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
زن - مجرد
امتیاز: 17647

دنبال‌شدگان

(1740 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(973 کاربر)

گروه‌ها

(112 گروه)

بازدید

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

میخواهم همه بدانند این آدم ها که به خیال خود با من اند خود مفهوم تنهایی من هستند....

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

ضرب المثل هندی : سند پاره میشود اما قول هرگز . . .

shirin
shirin

@*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥* این طهورا صبح ساعت 5 رفته نشسته لب دریا تو الاچیق بعد اومده به من میگه شیرین سوسک .منو بگو تعجب کردم .یکی نیس بگه اخه خواهر من تو اون هوا سوسک کجا بود

این ارسال را بازنشر کرده است.
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

هر وقت گونه هــــایم خیس می شـود می فهمــــم نه ضعیفم ، نه کودکم ، بلکه پر از احساســـم ...

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

امروز صبح ساعت 7 با شیرین لب ساحل بودیم بعد داشتیم آماده میشدیم بریم یهو یه خانمه با یه کفش پاشنه ی بسیار بسیار بلنده قرمز و موهای شرابی اومد نزدیکمون بعد من به شیرین سقلمه زدم که مثلا نگاش کنه با لبخند و البته خنده توی دل حالا این شیرین هی به من میزد که منم ببینم بعد که خانمه دور شد جفتمون به شدت خندیدیم تازه فهمیدم شیرین خانم اینهمه به من ضربه زده که خنده های خودشو کنترل کنه یکی نبود بگه خوب خانم جون لب ساحل خیس که تو با اون پاشنه مثل چی تو گل گیر میکنی

این ارسال را بازنشر کرده است.
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

ملت سطح هوشیشون در حد تک سلولی و یاخته هاس بخدا داریم بهش جوابو میگیم باز نمیفهمه

این ارسال را بازنشر کرده است.
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

به اندازه ی تمام تنهایی های عالم تنهایم ....

shirin
fdf.jpg shirin

@*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥* اگه این بیاد روت چیکار میکنی

این ارسال را بازنشر کرده است.
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

یه برخورد کاملا فمنیستانه انجام دادم ... اصلا خودم حال کردم از برخوردم

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

یکی هست تو اس یه شخص دیگس تو دنبالر یه شخص دیگه تو جاهای دیگه هم یه شخص دیگه بعد به من میگه تناقض دارم ...خودت که چهار شخصی در عین حال

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

دیگه یاد گرفتم اصرار نکنم و از کلمه ی هر جور راحتی زیاد استفاده کنم ...هر جور راحتی ! هیچی مهم نیست ...

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

یه حرف زدن طولانی و بی نتیجه ....

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

بعد از اینهمه آزار و اذیت آمده یاهو پی ام داده که سلام طهورا میخوام حالتو بپرسم محکم گفتم مزاحم نشو... از یاهو هم ایگنور شد ....

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

کاش مامان و بابام مریض نبودن مثل بچگیهام روزه میگرفتن بعد خودم براشون افطاری مخصوص درست میکردم ...نمیدونم چرا اشکم در امد وقت نوشتن این پستم ...دیوونه شدم کلا ...