اونایی که موقعه ی مشکلات تصور میکنن ساکت بمونن یا عقب بکشن،بهتره،آدمهای ترسو وغیر فابل اعتمادی هستن.فلسفه ی زندگی ایستادگی دربرابر مشکلات و مبارزه کردنه... والا تو این دنیای وانافزا خورد میشی و کسی نیست که دستت رو بگیره،چرا؟چون کسی که خودش بخودش کمک نکنه،نباید توقع کمک ازکسی داشته باشه!!!
چقدر از آدمایی که ادای عاشق شدن رو درمیارن،بدم میاد!آدمایی که تو عشق از وابستگی میترسن،درصورتی که قشنگی عشق به وابستگی و دوست داشتنه!آدمایی که کوته فکرن و نمیتونن از یه اشتباه یا سوء تفاهم کوچیکی که عشقشون مرتکب شده براحتی بگذرن،آدمایی که تو عشق خودشون پیش قدم میشن،بعدش خیلی راحت تو سختیاش که میرسه جا میزنن و بهونه های خیلی مسخره میارن!من فقط میخوام بهشون بگم که شماها لیاقت عشق رو ندارین!!!وحقتونه که تنها بمونید،بی همدم،چون هرچیزی لیاقت میخواد ویجو همت که شماها فاقد اون هستید!پس دیگه ننه من غریبم بازی رو کنار بذارید.آدمای اینطوری حقشونه که تنهاشون بزاری...
سرخ بود دلی که در هوسش رویا بود ....... سبز بود دستی که در آن ذکر تواش پیدا بود زرد گشت رخی کز غم آن قاصدک خونین بال........با یاد نگه و عشق تواش پرا بود در صلاتش همه تسبیح تو بود و صورت تو ........ همه دادند نهیبش ، رخ تو زیبا بود ساغرش را بشکستی ، می آن گشت روان ......... خون چشم می اش گشت ،چو دلش صهبا بود می دوباره بدهش ، ساقی سیمین دهنان ....... که ز شیرینی بوسه ، فرهاد شد وشیدا بود بود فیروزه نگین دل اشعار غریب گمنام ....... حاسدان را چو طمع زین نفس عیسی بود . گمنام 91/5/11