دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

مدتهاست که درباره ام را گذرانده ام دیگر هیچ ندارم ....هرچه هست سکوت است و سکوت ...و شاید لبخندی تلخ... درباره »
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
زن - مجرد
امتیاز: 17647

دنبال‌شدگان

(1740 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(973 کاربر)

گروه‌ها

(112 گروه)

بازدید

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

میخواهم همه بدانند این آدم ها که به خیال خود با من اند خود مفهوم تنهایی من هستند....

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

جدیدا داداشم یه کوچولو شکم آورده بعد من چون خوشم میاد کردم از کنارش که رد میشم با انگشتم یه فشاری به شکممش بدم بگم کی به دنیا میاد ؟

مسیحا
مسیحا
توسط موبایل

بابام الان یه چی گفت مردم از خنده... میگه یه دیوونه پیدا شده هی زنگ میزنه پلیس،یکی از شعبه های بانک تات رو هدف گرفته پلیس و به بهونه های مختلف میکشه اونجا....یه دفعه سرقت مسلحانه...یه دفعه زورگیری...میگه اشک رییس شعبه رو دراورده.... فک کن همه چی آرومه یهو پلیس همه جارو محاصره میکنه...نیروهای ویژه میریزه تو شعبه...

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
shirin
shirin

من رو تختم افتادم دارم میمیرم بعد پزشکان دربار چسبیدن به بیماری پادشاه.اولسن یانگوم

کوه یخ
کوه یخ

زن نصف شب از خواب بیدار می‌‌شود و می‌‌بیند که شوهرش در رختخواب نیست، ربدشامبرش را می‌‌پوشد و به دنبال او به طبقه ی پایین می‌‌رود،و شوهرش در آشپزخانه نشست بود در حالی‌ که یک فنجان قهوه هم روبرویش بود . در حالی‌ که به دیوار زل زده بود در فکری عمیق فرو رفته بود زن او را دید که اشک‌هایش را پاک می‌‌کرد و قهوه‌اش را می‌‌نوشید... زن در حالی‌ که داخل آشپزخانه می‌‌شد آرام زمزمه کرد : "چی‌ شده عزیزم؟ چرا این موقع شب اینجا نشستی؟" شوهرش نگاهش را از قهوه‌اش بر می‌‌دارد و میگوید : هیچی‌ فقط اون موقع هارو به یاد میارم، ۲۰ سال پیش که تازه همدیگرو ملاقات می‌‌کردیم، یادته؟ زن که حسابی‌ تحت تاثیر احساسات شوهرش قرار گرفته بود، چشم‌هایش پر از اشک شد گفت:آره یادمه.شوهرش به سختی‌ گفت: _ یادته که پدرت ما رو وقتی‌ که رو صندلی عقب ماشین بودیم پیدا کرد؟ _آره یادمه (در حالی‌ که بر روی صندلی‌ کنار شوهرش نشست _یادته وقتی‌ پدرت تفنگ رو به سمت من نشون گرفته بود و گفت که یا با دختر من ازدواج میکنی‌ یا ۲۰ سال می‌‌فرستمت زندان ؟! _آره اونم یادمه. مرد آهی می‌‌کشد و می‌‌گوید: اگه رفته بودم زندان الان آزاد شده بودم{-38-

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

سرعت نت کلا افتضاحه یعنی در حد لاک پشت کمر شکسته ی مادر مرده

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

آااااااااااااه دلم گرفته ! ولی هیچکس متوجه نمیشه ....

سـیـاوشــ
971574_539867022728951_951894830_n.jpg سـیـاوشــ

(عکس و بخون)

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

طلسم شکست و وارد فصل 8 شدیم

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

خدایا منو ببخش نمیخوام به بدبختیه کسی بخندم ولی میخندم

امیر  (رهگذر)
خرگوش1.jpg امیر (رهگذر)
در سلام

سلام...عصرتون بخیر...رهگذر

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
در رو مخ ..

یه صفحه ی زشت پر از بازنشر همش از یک نفر توسط یکی ...رو مخو رد کرده به تهوع رسیده !

shirin
shirin

یه گونی تخمه افتاب گردون گلپر زده

˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙
˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙
در میکده

تازه الان رسیدم اداره. ماموریت تشریف داشتم. دیشب و پریشب هم که بدن درد و آمپول و از این حرفا. بدنم درد میکنه شدیدا