دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

مدتهاست که درباره ام را گذرانده ام دیگر هیچ ندارم ....هرچه هست سکوت است و سکوت ...و شاید لبخندی تلخ... درباره »
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
زن - مجرد
امتیاز: 17647

دنبال‌شدگان

(1740 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(973 کاربر)

گروه‌ها

(112 گروه)

بازدید

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

میخواهم همه بدانند این آدم ها که به خیال خود با من اند خود مفهوم تنهایی من هستند....

ωرویـטּ☺شوפֿوُشآבבنبآلر☺
Untitleds.png ωرویـטּ☺شوפֿوُشآבבنبآلر☺

من چیزی برای گفتن ندارم

امیر  (رهگذر)
امیر (رهگذر)

شبتون بدون غرغر...همراه با رویاهای شیرین مثل شکلات..ږ مخملی تر از برګ ګل...شب خوش...رهګذر

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

همش داره یه بیت شعر تو مغزم تکرار میشه بدون هیچ پیش زمینه ای ...

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

@mazda یکی از کسانی هستی که پستهاش واقعا ارزش خوندنو داره و باعث میشه بهشون فکر کنم اعتراف میکنم از جمله کسانی هستی که اول لایک پستتو میزنم بعد میخونمش

این ارسال را بازنشر کرده است.
سمیـــــــــــرا
سمیـــــــــــرا
توسط موبایل

اخلاقم سگ داره نه چشام ‏!‏

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

@مصطفی مصطفی بعد از اینهمه مدت دوستی تو چرا منو تازه دیروز دنبال کردی هان؟

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

من نه اینجا نه هیچ جای دیگه مسئول نیستم رضایت همه رو جلب کنم و هر جور دوست دارم زندگی میکنم ....

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

اعتراف میکنم امروز یکی یه حرف چرت زد چنان با پشت دستم کوبیدم تو دهنش که همزمان لب و بینیش خون اومد دلم خنک شد ....فکر میکردم بعد از مدتها حرکات تکواندو یادم رفته ولی دیدم نه دستم هنوز قویه جالبه که خودم اصلا دردم نیومد ...

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
در رو مخ ..

آواتارهای عجیب بعضیها و وجود یکی ....اصلا میبینمش دلم میخواد برم خفش کنم ....

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

میکنم همیشه بچه درسخون بودم ولی تا جایی که میشد تقلب میکردم چون از نظر من تقلب حق دانش آموز بود مخصوصا دوره ی راهنمایی کارم به عوض کردن برگه هم کشیده بود به وسیله ی آموخته های من خیلی ها به مدارج بالا ترقی یافتند اما خوب آخر امتحان خودشون دعوتم میکردن بستنیو سور و این چیزا ....حتی یه سال مادر یکی از دوستام اومد رسما ازم تشکر کرد که تقلب رسوندم به دختر خنگش و قبول شد

مصطفی
مصطفی

میکنم ی روز دخترمو بردم برسونم سر راه گفتم چقد گف مهمونه من طالبی بد ی آب طالبی خرید زدیم تو بدن بردم رسوندمش ، برگشتنی رفتم دنبال اون یکی دوس دخترم ک بود، بریم باز گفتم چقد گرمه اونم گف منم تشنمه بریم آبمیوه من... بازم پرو بردمش همون جایی ک ساعت پیش خورده بودم ... رفتیم تو همه داشتن نگامون میکردن ... دو نفر حتی از مونده بودن هنوز نرفته بودن ...

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

بابام ایستاده جلوی در اتاق هی میگه چراغو روشن کن هی میگم اینجوری قشنگتره میگه چه قشنگی داره این تاریکی ؟

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

گفت با خاطره ها خلوت کن بر میگردم .....

shirin
shirin

وای چقد شله زرد دلم میخاد

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

نمیدونم چرا من امروز اینقدر خوابم میاد خونه ی خالم بودم اونجا هم همش خواب بودم الانم خوابم میاد !