دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

مدتهاست که درباره ام را گذرانده ام دیگر هیچ ندارم ....هرچه هست سکوت است و سکوت ...و شاید لبخندی تلخ... درباره »
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
زن - مجرد
امتیاز: 17647

دنبال‌شدگان

(1740 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(973 کاربر)

گروه‌ها

(112 گروه)

بازدید

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

میخواهم همه بدانند این آدم ها که به خیال خود با من اند خود مفهوم تنهایی من هستند....

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

همه قبل از درس خوندن مواد شیرین میخورن این سلولهای خاکستریه مغزشون فعال بشه من بر عکس همه ترشیجات میخورم

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

دیدین یه اس ام اس هایی ارسال میشه ولی هرگز نمیرسه همیشه معلق در هواست در دنبالر هم همچین مشکلی هست مثل دیشب یه پست نوشتم هنوزم دارم میگردم نیست اخ دلم شکست وقتی ندیدمش بعد یه سوال برام پیش امد این هوا

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

پلیس جون بهم تذکر داده که شکلک زیاد گذاشتی بعد من هرچی میگردم اون پستی که توش شکلک بالای 15 تا استفاده کردم نیست نمیدونم کجاست؟

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
در سلام

سلام روز بخیر همگی

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

بیخیال درد و غصه ...سوالی که الان برام پیش امده این کاربر جدیدا هستن که نصفه شبی عضو میشن خوب روز نمیتونن؟ خواب ندارن؟ علاقه به دنبالر اینقدر در اینا بالاست که طاقت نمیارن تا صبح؟

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

اخرش در امد اشکی که امشب هی بهش توجه نکردم ....همیشه بایه قطره ی اول میخندم بقیش میشوره میبره تمام کینه هامو تمام دلشکستگیهامو فردا دوباره در ظاهر میشم دختر شاد و خندونی که بدترین دردهاشو با خندش شکست داده و همه به روحیه ی بالاش افرین میگن چه میدونن همین الان چی میکشم که مینویسم ....دیدگاه های غیر فعالم فردا سوال خواهد شد باز ...

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

شاید چون خودم درد احساسمو میکشم شاید چون خودم درک میکنم یه دختر چی میکشه دلم به حال خانم کوچولو میسوزه نمیخوام دیگرانم این دردارو حس کنن از من که گذشته عمری نمونده ولی اون جوونه و حیفه دلش پیر بشه ....سخته دیدن اینکه عشقت با همه هستو فقط در حرف با توئه ....کاش میشد بهش فهموند که داره اشتباه میکنه ولی گاهی عشق چشمو کور میکنه و گوشو ناشنوا ....کاش زودتر از موعد برم دنیای خودتون پیشکش خودتون من که قشنگی توش ندیدم چه قبلا چه الان ....صبرم دیگه تموم شده تلخ شدم میدونم اما...هزار اما که باید خفه بشمو نگم مبادا به کسی بر بخوره پس فردا نگن طهورا خانم ما همه ی پستهاتو میخونیم ننویس ....شماها چه میدونید من چرا مینویسم ؟ چه میدونید درد یعنی چی و نوشتن در حالتی که حتی نمیتونی بشینی یعنی چی؟ هیچکس نمیدونه من چرا مینویسم مگه بیکارم از صبح تا شب و از شب تا صبح بنویسم یا دیوونه ام وقتمو هدر کنم در حالی که کلی درس نخونده دارم و درد امونمو بریده ....

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

خوابمو تو ازم گرفتی مگه خبر نداری؟ قبلنا همه چیم سر جاش بود منظمتر از من بود؟ نبود هرگز الان هیچیم سر جاش نیست منمو نت و نوشته هایی که یا اینجا نوشته میشن یا سوزونده میشن یا باد میبره و رفتگر میخونه ....جای تو ....همینو میخواستی مگه نه ؟ موفق شدی دیگه نگران نباش چیزی از اون دختر قبلی نمونده هیچی اینی که الانم کاملا با اونوقتها فرق داره ...تو هرگز نمیفهمی ....تو چیو فهمیدی که این دومیش باشه فقط سخنوری میکردی ....

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

دختر تو خواب نداری اون از صبحت 7 بیداری اینم تا الانت پا به پای تو بیدار بودن قدیما اسونتر بود حداقل افلاین شو چشمات کور میشن

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

فقط میتونم بخندم همین ....دیوونه ای دیگه کاریشم نمیشه کرد کاش یکم به حرفهای خودت حداقل احترام میگذاشتی و عملشون میکردی ....

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

دنبالر خان من پستمو میخوام همش ته احساسم بود که در لحظه امد الان دیگه تکرار نمیشه که یادمم رفت چی بود ولی حرف نداشت من میخوامش یعنی چی؟ پستم کجا رفت؟ اون مدرک امشبم بود خوب باید میموند تا بعدها خونده بشه ....چرا اخه اینکارو کردی؟

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

پس پستهای من به کجا ارسال میشن؟

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

قرن ما ، صدف نیست ، ماسه است ، غزل نیست ، حماسه است ! در چنین قرنی من نمی توانم با همان کلمات ، به همان طریق ، و همان سلاح ، که در گذشته های قرون ، شاعران ، ساربان کاروان شترها را به آهسته راندن دعوت می کردند ، کاروانهای رنگارنگ قرن ما را ، شکم کاروان گرسنگان را به نان نطلبیدن ، قلب کاروان بردگان را به آهسته تپیدن ، اشک زندگی ، ساربان کاروان ملیٌونهای ِ مرگ ِگمنام را در تقاطع صلیبها ، به فرو نریختن دعوت کنم ! شاعر قرن ما ، نویسنده ی قرن ما ، همانگونه که نتیجه ی طبیعی شعر و ادب قرون دیرین است ، فرزند اجتناب ناپذیر قرن ماست ! ... بنابراین سخن او نمی تواند معلول صرفا یک علت باشد : سخن سرای قرن ما - خود - معلول ِ بلافصل ِ یک سری علتهاست ... و سخنش ، جرس ِ سپیده دم بیداری ملتهاست .