*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
میخواهم همه بدانند این آدم ها که به خیال خود با من اند خود مفهوم تنهایی من هستند....
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
روزگار عجیبی شده حتی وقتی میخندیم منظورمان چیز دیگریست....
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
زشته تو کار کسی دخالت کردن و بدتر از اون فوضولی کردن خیلی بدتر از اون هم قضاوت عجولانه کردنه ...پس ادمها کی میخوان مطابق با سنشون رفتار کنن ؟ چرا بر عکس جسمشون رشد عقلی ندارن؟
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
حوصلم سر رفته با اینکه هنوز یک ساعت نشده امدم خونه الان پشیمونم که چرا زود برگشتم .....رفته بودم یه جای ناشناخته خیلی جالب بود حس ناصر خسرو قبادیانیو داشتم که میرفت سفر به همه چی جز به جز دقت میکرد اگه اون موقع ها منم بودم مثل ایشون سفر نامه مینوشتم الان کلی شهرت داشتم ...هی زمان ما هیچ جذابیت نداره شانس نداریم که ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
فردا قراره برم یه جایی که نمیدونم از کجا باید برم ؟کجا هست ؟ مسیرشم نمیدونم.... دارم تو نقشه سرچ میکنم از هزار مسیر بهم ادرس میده موندم کدومشو انتخاب کنم اصلا اینجا موجود زنده هست؟
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
یکی از معضلات زندگی من اینه که وقتی یه جای بدنم میبره اصلا متوجه نمیشم چون اصلا خون نمیاد یعنی خونی وجود نداره که در بیاد بیرون فقط بعد از زخم شدن از سوزشش متوجه میشم که زخمی شدم مثل الان که دستبندم دستمو بریده تازه فهمیدم ....