*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
میخواهم همه بدانند این آدم ها که به خیال خود با من اند خود مفهوم تنهایی من هستند....
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
گاهی با بودن بعضیها نوشتن برام خیلی سخت میشه... مخصوصا وقتی که نظرشونو نگه میدارن رو در رو میگن بهم دلم میخواد خفشون کنم ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
سخته به زور جلوی اشکو گرفتن ....
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
این روزها برام فرقی نمیکنه روزهامو چطور قربانی کنم ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
اینجا... آدم که نه! آدمک هایش , همه ناجور رنگ بی رنگی اند! و جالب تر ! اینجا هر کسی هفتاد رنگ بازی میکند تا میزبان سیاهی دیگری باشد....
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
باید برای بعضیها در اطرافم حتما یه کلاس اشپزی بگذارم حالم از دست پختش بهم خورد قاشق اولو که خوردم همچینی احساس کردم دارم میارم بالا دو لیوان اب خوردم ...من نمیدونم چرا بعضیها تلاش نمیکنن برای بهتر شدن اخه؟ خب دوتا طعم دهنده ای ...چاشنی ای چیزی بریز توش ....
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
ادم از شنیدن یک جمله چنان بهم میریزه که فقط ترجیح میده سکوت کنه تا همه فکر کنن نفهمی ...در حالی که خوب گرفتم به روم نیاوردم ناراحتت نکنم بیچاره ....
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
اولین شب فاز غم در سال 92 ...سالی که نکوست از بهارش پیداست ...