اِبی بن بست. . .
راننده اسکناس مچاله را از من گرفت و پرسید: یک نفرید؟ مکثی کردم و بی حوصله گفتم: بله آقا، خیلی وقته!
اِبی بن بست. . .
دارم جریان استیو جابز و ماجرای اختراع اپل رو برای بابام تعریف میکنم...بابام میگه اپل همین سیب گاز ده ست که رو کامپیوتره.. پـَـــ نــه پـَـــ این سیب همون سیبست که حوا گاز زده استیو هم دیده اسراف نشه.باقی سیبه رو ضمیمه لپتابش کرده!!!
اِبی بن بست. . .
هر روزی که میگذره آدمای بیشتری رو می بینیم که خیلی راحت روی شرافت ؛ صداقت ؛ انسانیت و وجدانشون پا میذارن برای...
اِبی بن بست. . .
حقیقت گم نشده. تکه تکه شده به اسم معرفت، افتاده دست یه مشت آدم بی معرفت
اِبی بن بست. . .
زندگی چیست !؟ فاصله ی بین مای بیبی تا ایزی لایف ....!
اِبی بن بست. . .
خواهش میکنم : بی حوصلگی هایم را ببخش ، بداخلاقی هایم را فراموش کن ، بی اعتنایی هایم را جدی نگیر ، در عوض من هم تورا می بخشم که مسبب همه ی اینهایی....
اِبی بن بست. . .
خسته ام از لبخند اجباری / خسته از حرفهای تکراری خسته ام از آدمهای تکراری / خسته از محبت های خالی....
اِبی بن بست. . .
این دو کار بر نیاید از هیچ فرد....مردی ز نامرد و نامردی ز مرد
اِبی بن بست. . .
هرگز براي عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه اي مي رسي که ماه را بر لبانت مي نشاند
اِبی بن بست. . .
روي تخته سنگي نوشته شده بود: اگر جواني عاشق شد چه کند؟ من هم زير آن نوشتم: بايد صبر کند. براي بار دوم که از آنجا گذر کردم زير نوشته ي من کسي نوشته بود: اگر صبر نداشته باشد چه کند؟ من هم با بي حوصلگي نوشتم: بميرد بهتر است. براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم. انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد. اما زير تخته سنگ جواني را مرده يافتم...
اِبی بن بست. . .
عشق امدنی است نه اموختنی....
اِبی بن بست. . .
شيشه اي مي شكند...
يك نفر مي پرسد...چرا شيشه شكست؟
مادر مي گويد...شايد اين رفع بلاست.
يك نفر زمزمه كرد...باد سرد وحشي مثل يك كودك شيطان آمد. شيشه ي پنجره را زود شكست.
كاش امشب كه دلم مثل آن شيشه ي مغرور شكست، عابري خنده كنان مي آمد... تكه اي از آن را برمي داشت مرهمي بر دل تنگم مي شد...
اما امشب ديدم...
هيچ كس هيچ نگفت غصه ام را نشنيد...
از خودم مي پرسم آيا ارزش قلب من از شيشه ي پنجره هم كمتر است؟
دل من سخت شكست اما...
هيچ كس هيچ نگفت و نپرسيد چرا؟