اِبی بن بست. . .
یارو يه تيكه يخ رو گرفته بوده دستش و متفكرانه بهش نگاه میکرده. بهش ميگن چيكار ميكني؟ ميگه:ازش آب میاد ولي معلوم نيست كجاش سوراخِ ... !
اِبی بن بست. . .
دیگه نه پایی دارم که به پای بودنت بِدواَم نه نگاهی که در انتظارت بمونم....
اِبی بن بست. . .
آنان که بودنت را قدر نمی دانند رفتنت را “نامردی” میخوانند . . .