اِبی بن بست. . .
نوشتم نامه ای از برگ گندم … فراموشم مکن از حرف مردم … من آن افسانه ی مرغ اسیرم ، که میخواهم در آغوشت بمیرم
اِبی بن بست. . .
نوشتم نامه ای از برگ گندم … فراموشم مکن از حرف مردم … من آن افسانه ی مرغ اسیرم ، که میخواهم در آغوشت بمیرم
اِبی بن بست. . .
زندگي دفتري از خاطرهاست ... يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ... يک نفر همدم خوشبختي هاست ، يک نفر همسفر سختي هاست ، چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد... ما همه همسفريم
اِبی بن بست. . .
سیب دلم … لک زده است برای عطر دستانت ! گمم نکن !! قول .. که گوشه ی حافظه ات .. آرام بنشینم ! بگذار بمانم !.. آرام گوشه حافظه ات فقط ....
اِبی بن بست. . .
اين شعر ...يك زير سيگاري ست ...مرا در آن خاموش كرده اند... به همين خاطر ...خاكسترش مايل به خون است ....يك نفر مرا مثل سيگاري روي لبش گذاشت و تا انتها كشيد...
اِبی بن بست. . .
حـالـا کـه رفـتـه ای . . . ایـن را یـادت بـاشـد . . . تـویـی کـه طـاقـت غـمـم را نـداشـتـی . . . اشـک را مـهـمـان هـمـیـشـگـی چـشـمـان مـ ـن کـرده ای و . . . عـشـق را مـهـمـان قـلـب او
اِبی بن بست. . .
مچاله کن، بشکن، بند بزن، خط بزن حلاصه راحت باش!!! ارث پدرت نیست، دل تنهای من است . . .
اِبی بن بست. . .
گاهی ندانسته ، از یک نفر ، بُــتی درست میکنی آنقدر بزرگ ، که از دست ابراهیم نیز کاری برنمی آید...!!