اِبی بن بست. . .
من شيفته ي آن بوسه ي هول هولکي ام که ديرت شده اما از خيرش نمي گذري....
اِبی بن بست. . .
یکــ فنجآن چاے داغ وَ نگاهِ خیره اَمــ به آن که عرق بــِ چهره فنجآن نشانده! از این چاےِ داغ همــ کمترے آیا؟ که حتے ضجه هایمــ نیز مانعتــ نشد چه رسد به عرقِ شرم کردنتـــ از هُرمــِ نگاهم!!!
اِبی بن بست. . .
اگر مارو هم تحویل بگیرین مام اومدیم.....
اِبی بن بست. . .
قـطعا روزے صـدایـم را خـواهـے شنیــد! روزے کـہ نـہ صــدا اهمیــت دارد، و نـہ روز . . . (حــسین پــناهـے )
اِبی بن بست. . .
نه صدایش را نازک کرده بود ، نه دستانش را آردی! از کجا گرگ بودنش را باید میدانستم...
اِبی بن بست. . .
تنهایی را دوست دارم چون نگاهی به جیبم به تیپم ندارد هروقت شادمو شلوغ می رود تا شادی کنم هر وقت ناراحتو ساکتم می آید در کنارم می ماند انگار عاشق من است و هیچ وقت مرا تنها نمی گذارد بی آنکه چیزی طلب کند بی منت....
اِبی بن بست. . .
اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزار دهنده ای است تنها خوشبخت بودن ، در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است
اِبی بن بست. . .
سنگی بگذار بر کلمات من چراغی روشن کن دانستم بی واژه تو را دوست دارم ....
اِبی بن بست. . .
مقدّس تـرین جـای ِ دنیــاست اتـاق ِ تنــهایی هـایـم ! وقـــتی ، بـا نیـّـت ِ تــو خـــلوت میکـــنم ...!
اِبی بن بست. . .
این که نامش زندگی است مــــــن را کشت مانده ام در عجب آنکه نامش مرگ است با من چه خواهد کـــــــرد!!!
اِبی بن بست. . .
هَمیـــشه میگفتـــــی : مـــــــن ، یه تار مُوی تو را به هیچ کَس نمیــــــدَهم! اینقَدر تار های مویِ مَن را ... به این و آن دادی تا کَچَــــل شدم ! حـــــــالا برو دســـــت از سر کچلم بردار....!