@اِبی بن بست. . . بیچاره مرد کویری که برای التیام زخم های قدیمی اش یک قطر اشک هم از او دریغ شد روزگار که راحت حریفش شدو از یاد ها برد . . . کاش کسی یادش باشد
پسر جون!! افتخار میکنی هرزه ای؟ افتخار میکنی هر روز با احساس یه دختر بازی میکنی و میری پزشو به دوستات میدی که با اینم اره!! که همه اویزونتن؟ افتخار میکنی از 10تا کلمت 1000تاش فحشه و احترام گذاشتن به هیچ کس رو بلد نیستی؟ ... ... افتخار میکنی که هر شب مستی و نوعی از پارتی نبوده که حضور نداشته باشی؟ افتخار میکنی که بگی اهل تعهد نیستی و دختر واسه بازی دادنه؟ هه این کارارو میکنی که فردا که ازدواج کردی مثلا دلت نخواد...فکر کن دلی که مریض شد دلش نخواد....فکر کن یه در صد [:-p] احساس میکنی که خیلی شاخی که تو یه لحظه با هزار نفری؟ نه عزیز من!! اینا افتخار نیس....عقدس....کمبود
نَنَم میگه خبرت بابات همسن تو بود یه ماشینو یه خونه دوتا بچه داشت خجالت بکش.میگم نَنَه اخه زمان دَدی دلار بود 7تومن بود خونه تو تهرونو با درامد 2سال میشد خرید.من تمام سرمایه ریالیم در عرض یه شب نصف شده فقط 2سال باید بدووم تا جبران اون یه شب شه. کجای کاری زن میخوام چیکار؟
قویترین " مرد " دنیا هم که باشی محتاجی! محتاج اشک های عاشقانه یک " زن " که از چشم های نگرانش بروی کویر زخم هایت ببارد! ... و این تنها التیامی ست... که حریف بی رحمی روزگار خواهد شد
کنارم باش، پهلوی ِ تنیدن ِ لحظه های هرس نشده ام کنارم باش، وقتی که دستهایم دچار ِ تناوبی تهی شده اند حرفهایم را در خطوط ِ منحنی ِ چهره ات جا گذاشته ام و هر چه باقیست ، زیر نویس هاییست از لبخندت...