اِبی بن بست. . .
شـمــا یـادتــون نـمــیــــــاد… فقط زمـان مـــــا میشد با پوست پرتقال و لوله ی خودکار اسلحه ی گرم ساخت!.....یادش بخیر
اِبی بن بست. . .
شما یادتون نمیاد: تو دبستان سر کلاس وقتی گچ تموم میشد، خدا خدا میکردیم معلم به ما بگه بریم از دفتر گچ بیاریم همیشه هم گچ های رنگی زیر دست معلم زود میشکست، بعدم صدای ناهنجار کشیده شدن ناخن روی تخته سیاه
اِبی بن بست. . .
شما یادتون نمیاد، اون مسلسل های پلاستیکی سیاه رو که وقتی ماشه اش رو میکشیدی ترررررررررررررتررررررررررررر صدا میداد
اِبی بن بست. . .
عجیبه.....چه شباهت متفاوتی بیت ماست ، تو دل شکسته ای ؛ من دلشکسته ام !
اِبی بن بست. . .
هه ! مرا چه به فلسفه ؟؟؟ من هنوز در منطق چشمانت مانده ام !
اِبی بن بست. . .
نمیتوانم در خیالم ، روزی را ببینم که تو نیستی