دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

arash-reza

arash-reza
مرد - مجرد
امتیاز: 1713.21

دنبال‌شدگان

(433 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(396 کاربر)

گروه‌ها

(57 گروه)

بازدید

arash-reza
arash-reza

داستان در مورد سربازیست که بعد از جنگیدن در ویتنام به خانه بر گشت. قبل از مراجعه به خانه از سان فرانسیسکو با پدر و مادرش تماس گرفت. ” بابا و مامان” دارم میام خونه، اما یه خواهشی دارم. دوستی دارم که می خوام بیارمش به خونه. پدر و مادر در جوابش گفتند: “حتما” ، خیلی دوست داریم ببینیمش. پسر ادامه داد:”چیزی هست که شما باید بدونید. دوستم در جنگ شدیدا آسیب دیده. روی مین افتاده و یک پا و یک دستش رو از دست داده. جایی رو هم نداره که بره و می خوام بیاد و با ما زندگی کنه. “متاسفم که اینو می شنوم. می تونیم کمکش کنیم جایی برای زندگی کردن پیدا کنه. “نه، می خوام که با ما زندگی کنه… پدر گفت: “پسرم، تو نمی دونی چی داری می گی. فردی با این نوع معلولیت درد سر بزرگی برای ما می شه. ما داریم زندگی خودمون رو می کنیم و نمی تونیم اجازه بدیم چنین چیزی زندگیمون رو به هم بزنه. به نظر من تو بایستی بیای خونه و اون رو فراموش کنی. خودش یه راهی پیدا می کنه.

˙ °•.✿.•° мÃħÐί°•.✿.•°
˙ °•.✿.•° мÃħÐί°•.✿.•°

انقدر با IP کشورهای مختلف اومدیم [!] بوک ... مارک قاطی کرده !!! دیشبم فکر کرد پروفایل من هک شده چون از هند میره آمریکا از آمریکا میره لهستان تازه میپرسید ''آر یو توریست ؟؟؟'' منم گفتم توریست خودتی برو از خدا بترس

این ارسال را بازنشر کرده است.
arash-reza
arash-reza

در قرون وسطا کشيشان بهشت را به مردم مي فروختند و مردم نادان هم با پرداخت مقدار زیادی پول قسمتي از بهشت را از آن خود مي کردند. فرد دانايي که از اين ناداني مردم رنج مي برد دست به هر عملي زد نتوانست مردم را از انجام اين کار احمقانه باز دارد تا اينکه فکري به سرش زد… به کليسا رفت و به کشيش مسئول فروش بهشت گفت: قيمت جهنم چقدره؟ کشيش تعجب کرد و ...گفت: جهنم؟! مرد دانا گفت: بله جهنم. کشيش بدون هيچ فکري گفت: ۳ سکه. مرد سراسيمه مبلغ را پرداخت کرد و گفت: لطفا سند جهنم را هم بدهيد.کشيش روي کاغذ پاره اي نوشت: سند جهنم . مرد با خوشحالي آن را گرفت از کليسا خارج شد. به ميدان شهر رفت و فرياد زد: من تمام جهنم رو خريدم اين هم سند آن است ديگر لازم نيست بهشت را بخريد چون من هيچ کس را داخل جهنم راه نمي دهم. اين شخص مارتين لوتر بود که با اين حرکت، نه تنها ضربه اي به کسب و کار کليسا زد، بلکه با پذيرش مشقات فراوان، خود را براي اينکه مردم را از گمراهي رها سازد، آماده کرد. . .

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
arash-reza
arash-reza

دختری سه ساله بود که پدرش آسمانی شد . . دانشگاه که قبول شد، همه گفتند: با سهمیه قبول شده!!! ولی ... هیچوقت نفهمیدند کلاس اول وقتی خواستند به او یاد بدهند که بنویسد بابا! . . . یک هفته در تب ســـــــوخت . . ..

این ارسال را بازنشر کرده است.
❀ ᔕᙓⅤᗪᗩ ❀
❀ ᔕᙓⅤᗪᗩ ❀

@arash-reza مردم دردی دارندابدی...اسمش راگذاشته اندیار....هم دربودنش می نالند..هم نبودنش

این ارسال را بازنشر کرده است.
arash-reza
arash-reza

جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی موأدبانه گفت: ببخشید آقا! من می تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟ مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد : مردیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری ... خجالت نمی کشی؟ ... جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش های مرد عصبی شود و عکس العملی نشان دهد، همانطور موأدبانه و متین ادامه داد خیلی عذر می خوام فکر نمی کردم این همه عصبی و غیرتی شین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه میکنن و لذت می برن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم ... حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم مرد خشکش زد ... همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد ...

♥هامون♥
♥هامون♥

باشی یا ، مرگ تمام‌ات میکند! باش تا زندگی کنی ...

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
❀ ᔕᙓⅤᗪᗩ ❀
❀ ᔕᙓⅤᗪᗩ ❀

بهتره نداشته باشیش...تااینکه داشته باشی وندونی باچندنفرشریکی

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
arash-reza
arash-reza

@OM!D ( کلاه قرمزی خاندان ) الان میدونی عکست رو انداختم پشت دکستاپم نه میدونستی ؟ میدونستی؟ اینجوریم من دیگه یعنی ایمقدر مهربون

این ارسال را بازنشر کرده است.
جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿
جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿

«-(¯` فصلِ سـوم ِداستانِ از خوابگاهِ مختلطِ دنبالریون ´¯)-» .:. متنِ داستان همواره در دیـــدگـــاه ها زده خواهد شد .:.

و 2 کاربر دیگر این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
mahmoud
mahmoud

دریغ و درد که تا این زمان ندانستم ***‌ که کیمیای سعادت رفیق بود رفیق

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

دنیا فهمید خیلی حقیر است وقتی گفتم : یک موی تو را به او نمیدهم …

این ارسال را بازنشر کرده است.
❤☚ ƷᎯᏰị ᗩϨªᗪị ☛❤
❤☚ ƷᎯᏰị ᗩϨªᗪị ☛❤

گفتی :،چرا سهمیه ی کنکور داری؟ در هر اداره،پارتی و هم زور داری... گفتی:،که شد در بانکها از سهم ِبابات وامت بلند مدّت،بـدون ِ کسر ِ اقساط با طعنه گفتی:میخورید این مملکت را.. پول و زمین و خانه شد سهمیّه ی ما؟ پس بشنو از من پاسخی با بغض و با آه می گویم این را مدّعی تا گـردد آگاه من حاضرم آن را فراهم بر تو سازم یک لحظه،باشد،پیش ِ من بابای نازم در حسرت ِ،یک لحظه تا بوسد ز ِ رُویـم او،(دخترم)گویـد،منـم،(بابا) بگویـم(بهلول حبیبی زنجانی)

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
نیلوفر
images.jpg نیلوفر

همش 4روز گذشته از اخرین باری که رفتم...ولی دلم تنگ شد یهو...

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.