arash-reza
داستان در مورد سربازیست که بعد از جنگیدن در ویتنام به خانه بر گشت. قبل از مراجعه به خانه از سان فرانسیسکو با پدر و مادرش تماس گرفت. ” بابا و مامان” دارم میام خونه، اما یه خواهشی دارم. دوستی دارم که می خوام بیارمش به خونه. پدر و مادر در جوابش گفتند: “حتما” ، خیلی دوست داریم ببینیمش. پسر ادامه داد:”چیزی هست که شما باید بدونید. دوستم در جنگ شدیدا آسیب دیده. روی مین افتاده و یک پا و یک دستش رو از دست داده. جایی رو هم نداره که بره و می خوام بیاد و با ما زندگی کنه. “متاسفم که اینو می شنوم. می تونیم کمکش کنیم جایی برای زندگی کردن پیدا کنه. “نه، می خوام که با ما زندگی کنه… پدر گفت: “پسرم، تو نمی دونی چی داری می گی. فردی با این نوع معلولیت درد سر بزرگی برای ما می شه. ما داریم زندگی خودمون رو می کنیم و نمی تونیم اجازه بدیم چنین چیزی زندگیمون رو به هم بزنه. به نظر من تو بایستی بیای خونه و اون رو فراموش کنی. خودش یه راهی پیدا می کنه.
Amir
لایک کن و بدون توهین و تعصب جواب بده
مــ ن هــ مـ ونــ م
[!] جواب این معما چی میشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟»»»»»جهانگردي توسط قبيله اي وحشي دستگير شد. اما به او اجازه داده شد تا جمله اي بگويد.ولي بدين شرط كه اگر جمله او صحت داشته باشد او را در روغن جوشان بسوزانند و اگر غلط باشد، با تيرزهرآگين مورد هدف قرار دهند. جهانگرد هوشيار با كمي فكر پاسخ داد كه موجب نجات او از مرگ شد. به نظر شما پاسخ او چه بود؟
عاطی
آخرین خبر از جهنم : شیر آب دستشویی ها جفتش داغه !
مــ ن هــ مـ ونــ م
[!] ی معما دیگه؟؟؟؟؟؟؟؟؟چطوری امکان داره که ۴ نفر زیر چتر برن ولی هیچ کدوم خیس نشن ؟
عاطی
یکی از فانتزیام اینه با دوستام برم کوهستان...بعد تو یه برف و بوران من پام بشکنه و دیگه نتونم حرکت کنم... به اونا بگم برید و منو اینجا بگذارید شما باید خودتونو نجات بدید....بعد اونا بگن که ما تو رو تنها نمیذاریم و بعدش من بگم شما خودتونو نجات بدید...منو رها کنید...بعد دوستام برن و منو تنها بگذارن...بعد چند ساعت دوستام تو کوهستان گمشدن و یه شیر کوهستان وحشی بهشون حمله میکنه و اونا فرار میکنن و موقع فرار تو بن بست گیر میکنن...بعد دقیقا لحظه ای که شیره میخواد حمله کنه صدای یه شلیک بیاد و شیره بیفته و در پشت اون صحنه من با یه تفنگ که داره ازش دود خارج میشه و یه پای مجروح وایستادم...خورشید به رنگ نارنجی داره پشت سرم غروب میکنه.
pesare ♥ royai ツ ☂
یه رفیقی داشتم خیلی کمبود محبت داشت روز تولدش از طرف بانکی که توش حساب داشت براش اس.ام.اس اومده بود: "تولدتان مبارک" اینم ورداشته بود جواب داده بود: "خیلی ممنون شما اولین کسی هستید که تولدمو بهم تبریک گفتید...."! مردم داغونن بخدا
اره رفیق...
13 سال و 5 ماه و 15 روز و 18 ساعت و 21 دقيقه قبل
13 سال و 5 ماه و 15 روز و 18 ساعت و 18 دقيقه قبل:-(
13 سال و 5 ماه و 15 روز و 17 ساعت و 54 دقيقه قبل توسط آندروید
13 سال و 5 ماه و 15 روز و 17 ساعت و 53 دقيقه قبل
13 سال و 5 ماه و 15 روز و 4 ساعت و 55 دقيقه قبل