مُشتبااا ..
پسرک چشمانش را بست و شروع کرد به شمردن: یک ... دو ... سه ... چهار.... دخترک رفت پنهان شود آن طرفتر پسر دیگری را دید که گرگم به هوا بازی میکند ، برّه شد و با گرگ رفت !! پسرک قصه هنوز می شمارد ...
ســجـی
آنقدر باورت دارم که وقتی می گویی باران!!! خیس می شوم..!!!
از این نه ! از اون
15 سال و 2 ماه و 10 روز و 8 ساعت و 53 دقيقه قبلاينجا هنوز اذان نمي گن
15 سال و 2 ماه و 10 روز و 8 ساعت و 53 دقيقه قبلاینجا خارج از کشوره
اذون یک ساعت دیگه میگن
ما قرصش خوردیم شما چیش میخوری ؟ 
15 سال و 2 ماه و 10 روز و 8 ساعت و 50 دقيقه قبلما قرص مرص نداريم
15 سال و 2 ماه و 10 روز و 8 ساعت و 49 دقيقه قبلواکسنش اومده هاااااا
یک سال هم گارانتی داره 
15 سال و 2 ماه و 10 روز و 8 ساعت و 45 دقيقه قبل