مُشتبااا ..
ساده مي گذري از مني که به پيچيده ترين شکل ممکن گرفتار تو ام ... !
مُشتبااا ..
گاهی آرزو می کنم کاش همه ی انگشتان دستم انگشت شست بود تا همه را یکجا به زندگی حواله می کردم!!!
مُشتبااا ..
خیلی از یخ کردن های ما از سرما نیست…..لحن بعضی ها زمستونیه……
مُشتبااا ..
دیر یا زود حمله خواهند کرد
خاطراتی که زبان آدمیزاد نمیفهمند...
مُشتبااا ..
اصن زن باید ترسو باشه تا تقی به توقی خورد بدوه بیاد بغل آقاش
مُشتبااا ..
از خود خدا پنهونه ..! از شما هم پنهون بمونه ..! به نفع هممونه ..
مُشتبااا ..
خدایا نترس... دستت را به من بده بیا اینجا پایین ،آنقدر ها هم وحشتناک نیست!! اگر هم باشد خود کرده را تدبیر نیست
مُشتبااا ..
همه ی نیمکت های پارک دو نفرَن... بیخیال، رویِ چمن میشینم ...
مُشتبااا ..
مادرم، حرف دلخواه مرا نمیزند، ولی، اغلب درست می گوید ..... متاسفانه
مُشتبااا ..
وقتي گفتم حرف دلت را بزن ، گفت گرسنه ام
مُشتبااا ..
چه ازدحامی به پا کرده ای در من! همین تو یک نفر !!
مُشتبااا ..
به سلامتي اونايي که هم دل دارن، هم معرفت؛ اما کسي رو ندارن...

14 سال و 10 ماه و 23 روز و 4 ساعت و 53 دقيقه قبل