نگار
شعرهایم را میخوانی… و میگویی روان پریش شده ام ! پیچیده است … قبول! اما من فقط چشمهای تو را مینویسم ! تو ساده تر نگاه کن…..
نگار
آسمان بارانیست ؛ همگی میگذرند ، چتر دارند به دست ، تا نبارد باران بر سر و صورتشان اما ... من تنها و رها گام بر می دارم بی چتر و به تو می اندیشم ...
نگار
اگر فکر می کنی کس دیگری هم وجود دارد که می تواند زندگی تو را متحول کند در آیینه نگاه کن
نگار
این را بفهم انسان ها نمی فهمند تو را بلکه تو را ترجمه می کنند به زبان خودشان
نگار
تو امتحان «جمعیت و تنظیم خانواده» ـمون سئوال اومده بود، از استراتژی ها و سیاست های جلوگیری از افزایش جمعیت در ایران، چیست ؟ چیزی به ذهنم نرسید نوشتم تاسیس شرکت سایپا استادم هم عقیده بود نمره کاملو داد
نگار
از یکی از دخترای اینجا خیلی بدم میاد همین الان رفتم ایگنورش کردم بره چک کنه متوجه میشه
نگار
یه بار همه ی دایی ها و خاله هام و همسراشون و بچه هاشون همه و همه خونه ی پدربزرگم جمع شده بودیم.شب تا دیر وقت بیدار بودیم و بعد از اون چون همه خسته بودند هرکس یک طرف سالن خوابید.شب من خوابم نبرد و یه فکر ترولی به سرم زد.رفتم گوشی های همه رو از توی کیف هاشون و شلوارهاشون برداشتم.حدود15 تا گوشی شد.ساعت همه گوشی ها رو با هم یکی کردم و ساعت زنگدار همه گوشی ها رو واسه ساعت 4 صبح تنظیم کردم.هرکدوم از گوشی ها رو یه گوشه ی سالون انداختم و با خیال راحت رفتم خودمو به خواب زدم و منتظر شدم.شاید باورتون نشه ساعت 4 که شد 15 تا گوشی با زنگ های مختلف شروع کرد به زنگ زدن طوری که انگار یه سمفونی بزرگ در قلب لوس آنجلس شروع به نواختن کرده.همه مثل جن زده ها از وحشت نشسته بودند و بهم نگاه می کردند!و در اون لحظه من به این پی بردم که واقعا" من دارم توی این مملکت حروم میشم.باید برم دانشگاه های خارج.این جا فایده نداره.هیچکس قدر این هوش منو نمی دونه!
نگار
یه خواهر برادر دوقلو تو فامیلمون داریم اسمشون شاهین و شهین هستش، بندگان خدا برای ادامه تحصیل رفتن ایتالیا توی فرودگاه یارو دیده اسم جفتشون Shahin هستش و اسم پدر و تاریخ تولد و همه چیزشون یکیه، هر دو رو برگردوندن!