ᾋṨἬἝƓἬ
انگار تمام خستگی این هفته را آب می کنم نمکشان می زنم و از چشمهایم هولشان می دهم غلت می خورند تا زیر چانه تا روی دامن فیروزه ای ...
ᾋṨἬἝƓἬ
گاهی هرچقدر میگردی هیچ حس و حرف مشترکی پیدا نمی کنی بین خودت و تمام اطرافیانت...........
ᾋṨἬἝƓἬ
آسمان به ریسمان می بافم که از لابلای کلام تیزم نفهمی هنوز دوستت دارم...
ᾋṨἬἝƓἬ
شمع قطره قطره آب می شود من... چکه چکه . . .
ᾋṨἬἝƓἬ
من همان کبریت نیم سوخته ای هستم , که به نگاه شعله ای آتش میگیرم باز
RaSoL
سسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسلام
ᾋṨἬἝƓἬ
بی تو غریب مینوازد دلم............
ᾋṨἬἝƓἬ
من و دزدیده نگاهی که به مژگان نرسد..... تو و چشمی که ز دلها گذرد مژگانش
ᾋṨἬἝƓἬ
یک جور غریبی آرامم. مانده ام که آیا اسم این آرام را می توان "خوب" گذاشت یا نه؟