ᾋṨἬἝƓἬ
از گلــی کــه نچیــدهام، عطــری بــه ســرانگشتــم نیســت! خــاری در دل اســت . . .
ᾋṨἬἝƓἬ
میخواهم دست دراز کنم و یک مشت زتدگی بردارم جوری که کسی نفهمد. بعد مثل بچههای شیطان قیافهی منندانم به خودم بگیرم و بروم زیر میز.....می شود ؟
ᾋṨἬἝƓἬ
جانا ز فراق تو این محنت جان تا کی ? دل در غم عشق تو رسوای جهان تا کی ? چون جان و دلم خون شد.... در درد فراق تو بر بوی وصال تو دل بر سر جان تا کی ?
ᾋṨἬἝƓἬ
بس حلقه زدم بر در وحرفی نشنیدم ...من هیچکسم ؟ یا که در این خانه کسی نیست؟
ᾋṨἬἝƓἬ
به راننده تاکسی میگم : آخرین مسیرتون کجاست ؟! میگه :خونمون، میای ؟! ...
ᾋṨἬἝƓἬ
اون پشه ای که انگشتای پا رو نیش میزنه مجرم نیست ، بیماره !!!