*اشکان*
دیوانه باش تا عاقلان غمت را خورند!
*اشکان*
من تنگ دلم یا که جهان تنگ شده تیره بصرم یا افق این رنگ شده گوش من بی حوصله بد میشنود یا ساز طبیعت خشن آهنگ شده
*اشکان*
در خاک عرب نمانده بادی/کز دختر من نکرد یادی
*اشکان*
اگر باشی محبت روزگاری تازه خواهد یافت / زمین در گردشش با تو مداری تازه خواهد یافت دل من نیز با تو بعد از آن پاییز طولانی / دوباره چون گذشته نوبهاری تازه خواهد یافت. . . .
*اشکان*
فاصله گرچه دستهايمان را جداكرد ولی خوشحالم جرات ندارد بدلهايمان نزديک شود
*اشکان*
شرط دل دادن دل گرفتن ، وگرنه یکی بی دل میشه اون یکی دو دل.
*اشکان*
ترسم چو نشاط خنده خیزد/سوز از دهنم برون گریزد
*اشکان*
عشقي که تنها با يک نگاه آغاز ميشود ، با شناخت سست و سست تر ميشود ولي عشقي که با شناخت آغاز ميشود با هر نگاهي عميق و عميق تر ميشود . . .
*اشکان*
ای خدایا از عشق امروزمان چیزی برای فردا بگذار نگاهی ، یادی ، خاطره ای ، برای آن روز که فراموش خواهیم کرد که روزی چقدر عاشق بودیم . . . .
*اشکان*
اینجا آسمان از دل من تیره تر است ، روزگارم ابریست من اگر تنهایم ، یاد تو با من هست مهربانم روزگارم ابریست کاش این بار جای خورشید تو آفتاب شوی . .
*اشکان*
اگر گل بودم تقدیم وجودت میشدم اگر تار بودم آهنگ دوست داشتن را مینواختم اگر باران بودم آنقدر می باریدم تا غمهایت را بشویم دریغا که نه گلم ، نه تارم و نه بارانم
*اشکان*
یا رخت تو از میانه بر بند/یا در به رخ زمانه در بند
*اشکان*
آنکه به سرنوشت میهن و مردم سرزمین خویش بی انگیزه است ارزش یاد کردن ندارد . آنهایی که از زادگاه خود می روند تا رشد کنند با سپری شدن روزگار می فهمند بزرگترین گنج زندگی را از دست داده اند و آن زادگاه و میهن است .