*اشکان*
دیوانه باش تا عاقلان غمت را خورند!
*اشکان*
عشق یک معماست. ناگهان به دام عشق گرفتار میشوی و از ان لحظه به بعد قلبت به درد می اید و در رنج می افتی. عشق بیماری روح است. قوی باش... گریه نکن. امیدوار باش چرا که عشق الام قلب تو را التیام خواهد بخشید
*اشکان*
به یکدیگر عشق بورزید ولی عشق را به بند نکشید بگذارید دریایی مواج در میان سواحل روحتان باشد. پیمانه های یکدیگر را پر کنید اما از یک پیمانه ننوشید از نان خود به یکدیگر بدهید ولی از یک لقمه نخورید با هم بخوانید برقصید و شادمان باشید اما بگذارید هر کدام از شما خلوت خود را داشته باشید
*اشکان*
عشق واقعی را فقط می توان در چشمهای انسان عاشق دید. عشق نمی تواند حسد و غرور یا تشویش و نگرانی باشد عشق همان چیزی است که در اعماق قلب تو یافت می شود و اشتیاق کسی را دارد که قلب او نیز مشتاق توست.
*اشکان*
زندگی را بی عشق سپری کن غم بزرگی است . اما این تقریبا برابر است با غمی که زندگی را ترک کنی بدون اینکه به کسی که عاشقش هستی بگویی که دوستش دارید .
*اشکان*
الهي آن که از مرگ مي ترسد از خودش مي ترسد الهي اگر من بنده نيستم تو که مولاي من هستي الهي تو پاک آفريدي ماآلوده کرده ايم الهي تا کنون به ناداني از تو مي ترسيدم و اينک به دانايي از خود ميترسم
*اشکان*
هميشه رفتن رسيدن نيست، اما براي رسيدن چاره اي جز رفتن نيست. در بن بست هميشه راه آسمان باز است، پرواز را بايد آموخت!
*اشکان*
چند تا دوسم داري ؟ هميشه وقتي يکي ازم مي پرسيد چند تا دوسم داري يه عدد بزرگ ميگفتم... ولي وقتي تو ازم پرسيدي چند تا دوسم داري گفتم : يکي !!! ميدوني چرا ؟چون قوي ترين و بزرگترين عدديه که ميشناسم ... دقت کردي که قشنگترين و عزيز ترين چيزاي دنيا هميشه يکين ؟ ماه يکيه ... خورشيد يکيه ... زمين يکيه ... خدا يکيه ... مادر يکيه ... پدر يکيه ... تو هم يکي هستي ... وسعت عشق من به تو هم يکيه ... پس اينو بدون از الان و تا هميشه : يکي دوست دارم
*اشکان*
اشكي كه بيصداست پشتي كه بيپناست دستي كه بسته است پايي كه خسته است دل را كه عاشق است حرفي كه صادق است شعري كه بيبهاست شرمي كه آشناست دارايي من است ارزاني شماست
*اشکان*
اگه يه روز من مُردم و تو منو دوست داشتي پنج شنبه ها بيا سر ِ مزارم و گلِ سرخي رو روي قبرم بذار تا هميشه اون گلي که بهت داده بودم رو به خاطرم بيارم ... ولي... اگه تو مُردي ... من فقط يه بار ميام مزارِت... ميام و اون دسته گلِ سفيدِ مريم رو که با خون خودم سرخشون کردم ،برات ميارم وعاشقانه کنارت جون ميدم تا بدوني هيچ وقت تنها نيستي
*اشکان*
دلم گرفته اين روزا غم خونه كرده تو صدام بارون غصه انگاري مي باره تو ترانه هام دل بيا بريم از عشق ديگه نگيم درد عشقي كه كشيدم جز خدا به كسي نگيم
*اشکان*
دير آمدی تمام شده ام ديگر بس كه بلعيده ام اندوه نبودت را... هنوز اما همانند حاتم ام می بخشمت با آنكه هزار شب بی خوابی طلب دارم از تو!!!
*اشکان*
گاه گاهی که دلم می گیرد به تو می اندیشم خوب در یادم هست چه شبی بود آن شب! تو همان نوگل دیرینه و من برگ زردی که فتاده است به خاک و من اندر عجب این دیدار که تو بعد از سال ها هم چنان زیبایی! کاش می دانستی که چه کردی با من در همان لحظه که لبریز ز شوقت بودم چشم بر گرداندی و مرا سوزاندی
*اشکان*
بوسه زلب هاي تو در خواب گرفتم گويي که گل از چشمه ي مهتاب گرفتم در برکه ي اشکم همه دم نقش تو ديدم اين هديه ي خوبيست که از آب گرفتم هرگز نتواني که زمن دور بماني چون در دل خود عکس تو را قاب گرفتم كاش گناهي كنم كه مجازاتش تبعيد به قلب تو باشد