*اشکان*
دیوانه باش تا عاقلان غمت را خورند!
*اشکان*
به وسعت ندیدن نگاهت خسته ام چگونه بشکنم ثانیه ها سنگین دوریت را
*اشکان*
به یارو میگن طاقت شنیدن خبر بد داری ؟ میگه آره ، گفتن بابات مرد ! گفت: خاک تو سرت فکر کردم یارانه ها رو قطع کردن ! .
*اشکان*
منو ببخش عزیز من اگه می گم باهام نمون دستای خالیمو ببین آخر قصه رو بخون ترانه ای رو که برات گفته بودم فروختمش با پول اون نخ خریدم زخم دلم رو بستمش همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم تو عشقتو ازمن بگیر من واسه تو خیلی کمم بین من و تو فاصله است یک در سرد آهنی من که کلیدی ندارم تو واسه چی در می زنی این در سرد لعنتی شاید که نخواد وا بشه قلبتو بردار و برو قطار داره سوت می کشه همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم تو عشقتو از من بگیر من واسه تو خیلی کمم من واسه تو خیلی کمم
*اشکان*
نمي دانم دلم گم شده يا اوني كه دل به او سپردم. نمي دانم عشقم گم شده يا معشوقم. نمي دانم اعتماد بي جا كردم يا بي جا به من اعتماد كردند. نمي دانم لياقت او را نداشتم يا او لايق من نبود. نمي دانم من در حق عشقمان خيانت كردم يا او.او قدر ندانست يا من. نمي دانم خدا اين را قسمت ما كرد يا ما خود قسمت را رقم زديم. نمي دانم چرا وقتيكه دل بستن سهل است، دل كندن آسان نيست. نمي دانم خدا به ما دل داد تا از دنيا ببريم يا دنيارو داد تا دل بكنيم. هنوز نمي دانم با بودن او زندگي سخت است يا بي او. تحمل جاي خاليش توي تك تك لحظه ها سخت تر است يا ... نمي دانم شكستن غرورم سخت تر است يا شنيدن صداي شكستن قلبم. نمي دانم تو به من عشق را آموختي يا مي خواهي نفرت را يادم بدهي. نمي دانم كه بگويم: چرا آمدي؟ يا بپرسم كه؟ چرا رفتي؟ من نمي دانم تو به من بگو.
*اشکان*
در خواب ناز بودم شبی دیدم کسی در می زند در را گشودم روی او دیدم غم است در می زند ای دوستان بی وفا از غم بیاموزید وفا غم با آن همه بیگانگی هر شب به من سر می زند
*اشکان*
ببخشم کسانی را که هر چه خواستند با من با دلم با احساسم کردند ومرا در دوردست خودم تنها گذاردند و من امروز به پایان خودم نزدیکم... پروردگارا به من بیاموز در این فر صت حیاتم آهی نکشم برای کسانی که دلم را شکستند
*اشکان*
دلتنگی فقط یک اسم مستعار است برای تمام حس هایی که اسمشان را نمی دانیم و هر کدامشان برای خود یک دلتنگی اند . . .
*اشکان*
چه سخت است ، تشیع عشق بر روی شانه های فراموشی و دل سپردن به قبرستان جدایی وقتی میدانی پنج شنبه ای نیست ، تا رهگذری ، بر بی کسی ات فاتحه ای بخواند . . .
*اشکان*
خوب میدانم برای من کسی مثل تو نیست / خوب میدانم که روزی باز ناچارم به تو میروم شاید دلت روزی گرفتارم شود / میروم اما گرفتارم ، گرفتارم به تو . . .
*اشکان*
در صبحدمی بدان سپیدی/دادیم به روز نا امیدی
*اشکان*
سر به هوا نیستم اما همیشه چشم به آسمان دارم حال عجیبی ست دیدن همان آسمان که شاید تو دقایقی پیش به آن نگاه کرده ای .
*اشکان*
من تنگ دلم یا که جهان تنگ شده تیره بصرم یا افق این رنگ شده گوش من بی حوصله بد میشنود یا ساز طبیعت خشن آهنگ شده
*اشکان*
در خاک عرب نمانده بادی/کز دختر من نکرد یادی
*اشکان*
اگر باشی محبت روزگاری تازه خواهد یافت / زمین در گردشش با تو مداری تازه خواهد یافت دل من نیز با تو بعد از آن پاییز طولانی / دوباره چون گذشته نوبهاری تازه خواهد یافت. . . .