αѕнιρнσηιχ
دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند .............................. گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند
αѕнιρнσηιχ
ندیدم خوش تر از شعر تو حافظ ........................ به قرآنی که اندر سینه داری
αѕнιρнσηιχ
من مست و تو دیوانه ما را که برد خانه ................ صد بار تورا گفتم کم خورد و سه پیمانه
αѕнιρнσηιχ
تا مرد سخن نگفته باشد ................ عیب و هنرش نهفته باشد
αѕнιρнσηιχ
دوتا شد قامتم همچو کمانی ............... ز غم پیوسته چون ابروی فرخ
αѕнιρнσηιχ
شد چمان در چمن حسن و لطافت لیکن ...................... در گلستان وصالش نچمیدیم و برفت
αѕнιρнσηιχ
تو که از محنت دیگران بی غمی ................................. نشاید که نامت نهند آدمی
αѕнιρнσηιχ
دل من در هوای روی فرخ .............. بود آشفته همچو موی فرخ
αѕнιρнσηιχ
در بهای بوسه ای جانی طلب می کنند این دلستانان الغیاث
αѕнιρнσηιχ
وصلم نصیب شد ز مددکاری رقیب ...................... باران مفید بود بسی یاری رقیب
αѕнιρнσηιχ
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند ...................... چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند
αѕнιρнσηιχ
یکی میل است با صد زن رقاص ........................ کشان هر زده را تا مقصد خاص
αѕнιρнσηιχ
دین و دل بردند و قصد جان کنند ...................... الغیاث از جور خوبان الغیاث
αѕнιρнσηιχ
درد ما را نیست درمان الغیاث ............................ هجر ما را نیست پایان الغیاث
αѕнιρнσηιχ
تکیه کردم بر وفای او غلط کردم غلط .................. باختم جان در هوای او غلط کردم غلط